خرید بک لینک

ضد طالح در لغت صالح بُوَد
نیست صالح گر کسی، طالح بُوَد

دلقک ارگ است و تا بینی رسد
تا دلِ آفاق خودبینی رسد

خنده گر کردهست بر بینی تان
خود بریده بینی خود جاودان

فتنهانداز زمان است و شرور
سخت باشد در توهم، در غرور

در سیاست مثل کودک خام شد
تا مقامی را گرفت، آرام شد

دیدِ او امنیتی و کوچک است
در سیاستهای کلی کودک است

سر نموده پیش استبداد خم
اندکی کرده اگر آقا کرم

عقدهمندانه کنار ارگ رفت
ارزش خود را نموده ترک، رفت

پا به روی جمله ارزشها گذاشت
در حریم ارگ وقتی پا گذاشت

بعد پیروزی نمانَد در مقام
در ذبالهدانی میافتد مدام

گشته بازیچه به دستان غنی
صف کشیده روبهروی روغنی

با تقلبکار گشته یک طرف
میکند اصرار گشته یک طرف

ضد مردم ضد رای پاک شان
ضد شفافیت و پژواک شان

ضد دیموکراسیِ نوخاسته
از برای حرص قدرت، خواسته

بود در کندز حقیقتیابِ جنگ
در سقوط شهر با توپ و تفنگ

سربهمُهر آن راز را پنهان نمود
هم خیانت کرد و هم کتمان نمود

حالیا دم از صداقت میزند
از حساب و از لیاقت میزند

کیست این فرصتطلب، گمکردهراه
آنکه پیش خلق گشته روسیاه

آنکه روز و شب نشسته در کمین
خواب میبیند، بمیرد پادشاه

تا به جای او نشیند در مقام
این معین سادهی ما والسلام

«ح. غمکش» ۱۳۹۸/۹/۴

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:20

صفحه بندی