خرید بک لینک

یلِ بزرگ

چون کوه ایستاده شدی و قدم زدی

در پشت صخرهها به شهامت علَم زدی

کردی دوباره پرچم خورشید را بلند

بار دِگر درفش کیانی و جم زدی

جان را به کف گذاشتی در راه میهنات

با خون خود روایت روشن رقم زدی

بودی به کارزار رهایی یلِ بزرگ

با مشت آهنین به دهان ستم زدی

با دست رد به سینهی هر چه تعلق است

با پُتک ضد به تارک تُرک شکم زدی

تا واپسین گلوله شکستی غرور خصم

تا یک رمق به قلهی پامیر دم زدی

اکمل، امیر نام درخشان نسل توست

اکمل امیر را به مقام صنم زدی

اسفندیار و رستم دستان ما شدی

اسفندباورانِ قبیله بههم زدی

در برگبرگ خاطر ما گل کنی همیش

در شعر، در ترانهی ما بازدم زدی

تنها به تو و جنس تو باید غرور کرد

خود را به جایگاهِ بسا محترم زدی

رفتی و چون عقاب شدی در فرازها

زاغان لاشخوار شبآمیز کم زدی

مرگ تو کرد فلسفهی مرگ را خجل

جاویدِ نام خویش به جای عدم زدی

۱۴۰۲/۱/۲۹

√ چ.ن

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت ۶:۱۱ ق.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1402 ساعت: 22:47

صفحه بندی