سدای سدّهی ما
سدایت جانِ جان را شاد سازد
رگ و روح و روان را شاد سازد
سدایت خاطر افسردهی ما
وَ مغز استخوان را شاد سازد
سدایت میکند افسونگریها
دل پیر و جوان را شاد سازد
سدای تو سدای سَدّهی ماست
نمیمیرد، جهان را شاد سازد
سدایت ملت و مذهب ندارد
تمام مردمان را شاد سازد
سدای توست شعرِ شاعرِ شهر
غزلگویندهگان را شاد سازد
گلوی مولوی و حافظِ تو
گلوی چامهدان را شاد سازد
سدایت روح سرمد، جان پروین
روان بِهبَهان را شاد سازد
نوایت نینوازِ ناز هستیست
نوای نیسِتان را شاد سازد
سدای تو نه تنها آدمی را
زمین و آسمان را شاد سازد
قناری سدای مهربانات
درختان و گلان را شاد سازد
سدایت ساز عشق و مهر دارد
طبیعت را، گمان را شاد سازد
ترانه وُ ترنم در تو گل کرد
گلِ شیرینزبان را شاد سازد
سدایت بلبل خوشلحنِ دوران
سدایت باغبان را شاد سازد
همان لحظه که خوانی: «وای باران...»
رخِ رنگینکمان را شاد سازد
رود تا آسمان زنگ سدایت
خدا، کروبیان را شاد سازد
بخوان بار دِگر «ای ساربان ...» را
که تا این کاروان را شاد سازد
«بهار من، حذر از نوبهاران ...»
کنی تا کی، که مان را شاد سازد؟
۱۴۰۲/۳/۲۴
√ چ.ن
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری