خرید بک لینک

خیام چه میگوید و ما چه برداشت میکنیم؟

کاش به جای این همه خیامخوانی و بزرگپنداری، لحظهیی مانند او بیندیشیم و درنگی به اندیشهها و باورهایش کنیم و سر تعظیم به آستانهی اندیشهاش فرو بیاوریم!

ما خیام را تنها مایهی مباهات و فخرفروشی کردیم و اکثر ما هیچ درنگی به موضوع و درونمایهی چهارگانیهای او نکردیم که چه میگوید و چه پیامی برای ما و نسلهای آینده دارد.
در کنار اینکه خیام یکی از مفاخر علمی و حِکَمی روزگار بوده و هنوز است، آنچه او را به عنوان شاعر در جهان و جهان ادب تا کنون شناسانده است؛ رباعیهای اوست. او یک شاعر شکاک و خردورز بوده و از شعور برتری نسبت به همدورههایش برخوردار بوده است. شاعری که مایهها و جانمایههای فکری شعرهای او از تردید، طبیعت، طراوت و تجربه برخاسته است. او شاعر ویرانگر و دشمن توهم و باورهای میراثی و موهوم است. شاعری که پیامش زندهگی، شادباشی، ڙرفنگری و درنگ در هستی و پدیدههای آن و غنیمتدانستن زمان و زمینه و حضور خردمندانه در هستی است.

شاعر و حکیم کامجو و اندیشهورزی که از انسان میخواهد گذرز زمان را حیف نکند و در امتداد زمان با نَفَسهایش نَفَس زمان و زمانه را تازه کند؛ نفس بکشد؛ راه به ترکستان توهم نبرد و از دروازهی تردید و تجربه به زندهگی بنگرد و وارد شود.
رباعیهای او تردیدهای تلنگرآمیز و تلنگرآفرینی اند که تندیسهای وهم و نادانی را میلرزانند و دروازهی شعور و آگاهی را به روی خوانندهی ژرفنگر و جستوجوگر باز میکنند.

خیام نه صوفیست، نه عارف؛ او مکتب فکری و منش خود را دارد. او به زندهگی و زمان اهمیت میدهد و باورهای زمانه را با پرسشهایی، که در لابهلای رباعیهایش مطرح میکند، به چالش میکشد.
بیایید خیام را به سبب افکار و اندیشههایش دوست داشته باشیم نه برای اینکه به زبان ما سخن میگوید؛ در مکان ما زاده شده است و یکی از مفاخر بزرگ اندیشهگی و علمی ماست. بیایید ماهیت خیام و فکر خیامی را مسخ نکنیم و بر آن روپوش عرفانی و دینی نکشیم.
خیام چتر فکری خود را دارد و سزاوار او نیست که او و افکارش را در زیر چتر و دایرهی باورهای انتزاعی و میراثی و موهوم کشیده شعرهایش را توجیه و تفسیر دروغین کنیم و به خورد دیگران بدهیم.
خیام بنیادهای فکری و اعتقادی ما را به چالش میکشد و ما، هی داریم او و افکارش را در زیر سُمّ و سَم پندار و باور خود میکشیم. او بزرگتر از آن است که ما بزرگش بسازیم.

خیام ابزار نیست و نباید از او، رباعیها و افکارش استفادهی ابزاری و نمایشی کرد. او سرچشمه و آبشخور است؛ سرچشمهی لبریز و آبشخور درخور. او شکاکِ شکننده و خردورزِ ورزنده است. او در تنپوشههای موَهَّم فکری و اعتقادی ما نمیگنجد پس بهتر است بر تن افکار او تنپوش افکار و باورهای خود را نپوشانیم. او شاعر یافتها و دریافتهای عاقلانه و ریزبین است؛ او نقاد بزرگ بنیادهای فکری و اعتقادیست؛ او با نگاه ژرف و پرسشگری، که دارد، در درون هر ساختار و نظام فکری و اعتقادی میدرآید و با تمسک به گفتهها، روایات، احکام و فتاوی خودِ همان ساختار و مکتب، بنیادها و صحت و سقم گفتهها را به چالش میکشد.

خیام مکتب فکری و شاهراهِ عملی_تجربی خوبی برای گذار از سنت به عقلانیت است. خیام را باید با چشمهای باز و دل روشن خواند نه مانند حافظان و قاریان قرآنخوان و نه مانند آنانی که مولوی را با تمسک به نامش یک ملا و متشرع میپندارند. دروازهی ورودی افکار و اشعار خیام دروازهی تردیدهاست و دروازهی خروجی او دروازهی تکامل عقلانی و دیگردیسی فکری.
خیام را تعظیم و ترنم نکنیم؛ با او و افکارش رابطه برقرار کنیم و تکلم کنیم. ترنم ناآگاهانهی خیام به ما ارمغانی ندارد، باید او را بفهمیم تا دگرگون شویم.

خیام درمانگر خوب و ماهری برای درمان دردهای جامعهی ما و تمام جوامع درگیر و گرفتار سنت است و داروهای تجویزی شفابخش او همانا رباعیهای اویند اگر درست خوانده و معنا شوند؛ نه توجیه و تحریف ابزاری به سود دین و سنت.

زبان شعر خیام زبان ساده، روان و عافهم است و پیچیدهیهای هنری، ادبی، فلسفی و ساختاری ندارد. هرکس اگر اندکی سواد خوب داشته باشد، میتواند، مفاهیم و پیام شعر او را بداند و حل و هضم کند اگر از حُب و نظارت باورهای خود و از برهنهگوییها و تردیدهای خیام نترسد.
پاسخدادن به پرسشهای خیام کار دشواریست و اگر جسارت و شهامت کنیم و به جستوجوی پاسخ پرسشهای او برآییم، بدون شک به حقایقی دست مییابیم که دگرگون کننده و آرامشدهنده اند.

این هم چند چارگانی گزیده از او در پیوند به موضوعهای اشاره شده:

خیام اگر باده به دستی خوش باش
با لالهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
پندار که نیستی چو هستی خوش باش

گویند که فردوس برین خواهد بود
معشوق و می و ماء معین خواهد بود
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود

ناکرده گنه در این جهان کیست، بگو
آنکس که گنه نکرده چون زیست، بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست، بگو

این قافلهی عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد

جمعی متفکر اند در مذهب و دین
جمعی متحیر اند در شک و یقین
ناگاه برآورد منادی ز کمین
کَی بیخبران راه نه آن است و نه این

۲۸اردیبهشت

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 4:34

صفحه بندی