خرید بک لینک

کلید حل معمای کشورم اینهاست
برابری و مدارا و فکر روشن ماست

قوم پشتون باید به میزان اقوام دیگر این کشور (تاجیک، هزاره، اوزبیک و...) به آگاهی و مدنیت برسند و سیاسیان و رهبران سیاسی پشتون باید به روندهای مردمسالاری (دموکراتیک)، برابری شهروندی و تغییر ایمان بیاورند و رویای پشتونیزهکردن این کشور و احیای حکومت استبدادی، انحصاری و قبیلوی دو یا سه سده را به تاریخ بسپارند. اگر آگاهی و مدنیت نسبی و متوازن با اقوام دیگر در متن اجتماعی قوم پشتون ایجاد گردید و اگر رهبران سیاسی و قومی پشتون گروگانگیری قومی و سیاسی این قوم را رها کردند و به روندهای مردمسالاریی چون انتخابات، برابری شهروندی، شایستهسالاری و تمکین در برابر قانون باورمند شدند بنیادیترین مشکلات و بنبست این کشور حل خواهد شد و چنین تغییر و باورمندیی سبب خواهد شد که ما به سوی ثبات، امنیت، رشد اقتصادی و وحدت ملی گام برداریم.

همچنین این آگاهی و تغییر در ردههای اجتماعی و قشر سیاسی پشتون سبب میشود تا ابزار سیاسی سلطهی قومی و سلطه و دخالت بیرونی چون کوچیبازی و کوچیتازی، طالبپروری و سربازگیری افراطیت از متن جامعهی پشتون خود به خود از میان برود.
تا این رویا و آرمان پانپشتونیزم و اقتدارگرایی منحصر به یک قوم در سرِ سران و تیکهداران پشتون است و تا زمانی که معیار حضور در قدرت، منابع ثروت و حکومت به جای شایستهگی و اقلیتِ سزاوار، اکثریت قومی است، این کشور روی آرامش، امنیت، رشد اقتصادی، تکامل و وحدت ملی را نخواهد دید.

در بُعد سیاست خارجی و مداخلهی همیشهگی پاکستان در امور کشور ما نیز همواره رهبران پشتونتبارِ در اقتدار بیشتر از سیاسیان پاکستانی ملامت بوده اند. آنان بوده اند که در بُعد استراتژیک و سیاست خارجی خیال پاکستانیها را تا کنون آسوده نکرده اند و به دلیل همین اکثریتخواهی و پشتونخواهی هیچگاه به گونهی رسمی در این اواخر از دغدغهی خط دیورند نگذشته اند.

این در حالیست که ادعای ارضی و پشتونخواهی در آن سوی خط دیورند، خود مداخلهی آشکار در امور داخلی کشور پاکستان است. حفظ این ادعا و تازهکردن گاهگاه آن با استفاده از احساسات و نادانی مردم در داخل کشور همواره مایهی نگرانی پاکستانیها و یکی از انگیزههای بنیادی مداخلهی آنان در امور داخلی کشور ماست.

بسیار فلسفه نمیگویم فقط به چند مورد فشرده و مستند از میان انبوهی از تناقضها، افزونخواهیها و پشتونیزهکردن این مُلک اشاره میکنم که حتا در حاکمیتهای گذشتهی پشتونها نیز چنین نبوده است.

۱- نام این کشور در گذشته افغانستان نبوده و به گونهی یکجانبه، غیر دموکراتیک، غیر حقوقی و بدون توجه به تاریخ، فرهنگ و موافقت همه اقوام، این نام بر این کشور گذاشته شده و اقوام دیگر در این باره به خاطر وحدت ملی تا کنون چشمپوشی و گذشت کرده اند.

۲- پول ملی_ که هویت ملی یک کشور است_ در گذشته به نام «روپیه» بوده و بعد «افغانی» نامگذاری شده که باز هم اقوام دیگر به خاطر منافع همهگانی و وحدت ملی از این مورد تخطی و افغانیزهکردن هم گذشتند.

۳- سرود ملی، که پیش از این سرود در زمان حکومت مجاهدین به زبان پارسی بود و شعرش نیز بامعناتر و بلندتر از این بود، به گونهی یکجانبه و بدون درنظرداشت جو مسلط فرهنگی_زبانی و بافتها و تنوع اجتماعی و قومی به زبان پشتو ساخته شد. در این مورد باز هم به سبب مصلحتهای ملی، دیگران خاموش ماندند و گذشتند.

۴- انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴ که در هر دو دوره داکتر عبدالله با وجود تمام تقلبات، تخطیها و تخلفات انتخاباتی ۵۵ تا ۶۰ فیصد رای آورده بود و برندهی انتخابات بود اما آقایان کرزی و غنی با زور بیرونیها به ویژه ایالات متحدهی آمریکا کرسی ریاستجمهوری را تصاحب کردند که در این زمینه هم اقوام دیگر به خاطر ثبات و وحدت ملی چُپ نشستند.

۵- دستور توزیع غیر قانونی شناسنامههای برقی با درج واژهی «افغان» برای همه و برخلاف فیصلهی تاریخی مجلس نمایندهگان که هنوز هم با بیاعتنایی به خواست و اعتراض اکثر مردم و اقوام کشور توزیع آن جریان دارد.

۶- و فرجامین مورد، انتخابات دو دورهیی و شفاف ریاست مجلس نمایندهگان بود که در دور نخست آقای رحمانی ۷۵ رای و آقای اصولی ۵۹ رای آورده بودند و در دور دوم اصولی ۵۵ رای آورد و رحمانی ۱۲۳ رای، که ۵۰+۱ میشود و رئیس موقت مجلس او را مطابق اصول انتخاباتی و اصول وظایف داخلی مجلس برنده اعلان کرد اما کودتاچیان یک قوم این بُرد دموکراتیک را تحمل نکردند و دست به توطئه، شورش و کودتا زدند.

در صورت منتفیشدن راه حل بالا، راه حلی دیگری که برای حل منازعه و آرامش و ثبات در این کشور میبینم، ایجاد سیستم دولتداری فدرالی یا تجزیهی این کشور است.
من فکر نمیکنم که اقوامی مانند تاجیک، هزاره، اوزبیک و... در میان هم بر سر توزیع متوازن قدرت، ثروت و شغل مشکل داشته باشند و خیال برتری تباری در سر داشته باشند.

مشکل بنیادی دیگر در راه عبور از این وضعیت و رسیدن به تعالی، رفاه، صلح، امنیت، آسایش و شکوهمندی فرهنگی و اقتصادی دینداری افراطی یا افراطیت دینی و نادانی فراگیر است که دولت در کل و وزارتهای تحصیلات، معارف و حج و اوقاف به گونهی ویژه در درازای این هفده سال طرحها و برنامههایی برای جلوگیری از ساریشدن و گسترش این افیونها باید میداشتند که با دریغ نداشتند.

این ۱۷ سال با حضور نیروهای جهانی و کمکهای اقتصادی و نظامی فراوان آنان به مردم و کشور ما فرصت مناسبی برای تغییر ذهنیتها، راهکار، باورها و ساختوسازهای بنیادی در تمام زمینهها در این سرزمین بود؛ اما چپاول پولها ملی و بینالمللی، تکرار تاریخ، برتریجویی و داشتن همان پندارها و رویاهای ناممکن گذشته و قوممحور این فرصت را نیز از ما و سیاسیان سطوح رهبری گرفت و اکنون تجربه نشان میدهد که به این زودیها تغییری در راه نیست الا اگر معجزهیی صورت بگیرد.

بنابراین به جرأت میتوان گفت که راه حلی معقول، بنیادی و مناسبتر از راههای حل پیشکش شده در بالا برای گذار از این بحران جانکاه و نفسگیر و برای رسیدن به آرامش، امنیت، حکومتداری خوب و رشد اقتصادی در این کشور وجود ندارد.

پ.ن: امیدوارم به خاطر بیان این حقایق تلخ، برادران و هممیهنان شریف قوم پشتون به ویژه سیاسیان و تمامیتخواهان این قوم مرا ببخشایند؛ از عصبیت بپرهیزند و با آرامش، خونسردی و خردورزانه به موضوع درنگ کنند. هنوز هم فرصت اندک برای تغییر، مدارا و خردورزی است.

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 11 خرداد 1398 ساعت: 4:34

صفحه بندی