خرید بک لینک

فراغتهای ماشینی و مجلل و فارغان معطل

در این روزها و پس از ختم سال تحصیلی ۱۳۹۶ و آزمون نهایی، بازار جشن فراغت در کاخهای مفشن عروسی گرم است. فراغتهایی که اکثر نان و نام دارند اما از نتیجه، مثمریت، مؤثریت و کیفیت معیاریِ دانشآموختهگی خبری نیست.
اغلب این فارغان_ که نمیشود به آنان دانشآموختهگان گفت_ پس از فراغت حتا نمیتوانند برگهٔ درخواست کار را عنوانی نهادی و ادارهیی بنویسند و ناگزیر میشوند آن برگه را با پرداخت پول پیش عریضهنویسان بنویسند.
طی چند سال اخیر و پس از روی کار آمدن بازار آزاد و رونقگرفتن این بازار، به ویژه در زمینهٔ تحصیلات عالی خصوصی در کشور، تجربه نشان داده است که توجه و تمرکز بیشتر این دانشگاهها و مؤسسات رویِ محور اقتصادی و درآمدهای پولی بوده تا بالابردن کیفیت تحصیلی و آموزشهای اکادمیک، تخصصی و معیاری.

پذیرش و جذب استادان ناتوان و بیبضاعت علمی بر بنیاد روابط، قومیت، گرایشهای حزبی، شناخت فردی و سلیقههای فکری؛ پذیرش سُرتِ چندم دانشجویان کانکورزده پس از اعلان نتایج آزمون کانکور، نبود قاطعیت، جدیت و ارزیابی درست و معیاری در آزمونهای پایان سمسترها، کامیابیهای مصلحتی و دستهجمعی، سندمحوری، مدارا با دانشجویانی که فقط در روزهای امتحان حاضر میشوند و پس از پرداخت پول یک سمستر حضور صنفی ندارند، نبود ماده و محتوای، نو، معیاری و مطلوب درسی، عدم تکمیل کریدت معیاری و مبتنی بر لایحهٔ تحصیلات عالی، همه و همه از عوامل بنیادی پایین بودن کیفیت و مؤثریت آموزش در این نهادها و نتیجهبخش نبودن کار و پیکار تحصیلی آنهاست.

اگر این روند برای چند سال دیگر ادامه یابد و کار این نهادها معیاری و ارزشمحور نگردد، شهرها و خانوادهها پر از جوانان لیسانسه و تحصیلکردهٔ بیسواد خواهند شد و این مسأله برای آیندهٔ کشور و جوانان خیلی دردناک و خطرناک خواهد بود.
خویشاوندمحوری، رفاقت و وساطت زورمندان در روند پذیرش، گزینش و جذب استادان در نهادهای دانشگاهی به مثابهٔ فروپاشی اخلاقی، رکود ارزشها، تعطیل اندیشیدن و نرسیدن به هدفهای متعالی تحصیلی_آموزشیست.

مطابق به لایحه و اصول وزارت تحصیلات عالی باید در روند جذب استادان به این نهادها اولویت به درجههای دُکتُر، سپس کارشناش ارشد (ماستر) و پس از آن به لیسانس داده شود. اما آنگونه که ملاحظه میگردد، بنابر ملحوظات یادشدهٔ بالا در جذب استادان در این نهادها این اصل چندان رعایت نمیگردد و اگر رعایت هم شود، با توجه به مدارک است تا با تمرکز به مناهج و تواناییهای علمی و تخصصی.

همچنین با تفاوتی، که در پرداخت مزد و ماهیانهٔ استادان بنابر درجات علمی شان وجود دارد، مسؤؤلان و صاحب امتیازان این نهادها بیشتر راغب اند تا با مزد کم لیسانسهها را جذب کنند تا دکتر و ماستر را.
اگر این مؤسسات تحصیلی اَعَم از دانشگاهها و دارُالمُعلّمهای خصوصی به زودی کیفیت کار خود را بالا نبرند و معیاری نسازند، کار آنها هم کم از خیانت ملیِ مافیای سیاسی نخواهد بود.
بر بنیاد دلایل و ملاحظات یادشده شمار زیادی از فارغان این نهادها فاقد تواناییهای کاری و تخصصی در رشتههای تحصیلی شان میباشند و اگر کاری هم در بازار و نهادهای دولتی برای شان میسر شود، به درد بازار کار نمیخورند و همواره با پای لنگ فکری شان بار دوش معنوی همان ادارهه و کارمندان آن خواهند بود.

شایان یادکرد است که از لحاظ ساختمانی نیز شمار زیادی از این نهادها ساختمانهای معیاری دانشگاهی هم ندارند و از ساحهٔ سبز، تفریحگاه، توقفگاه وسایط، آزمایشگاهها و جایگاههای تطبیقات عملیههای علمی، ورزشگاه، صنوف معیاری، راههای دخولی و خروجی، تکنولوژی مناسب درسی و تالارهای همایشهای علمی در آنها خبری نیست. از این لحاظ بیشتر ساختمانهای این نهادها به سوپرمارکیتها و بلندمنزلهای رهایشی مانند است تا جایگاه تحصیلی و آموزشی.

دانشگاهها و بنگاههای تحصیلی_آموزشی باید از جادههای عمومی و مزاحمتهای صوتی دور و برحذر باشند، اما دیده میشود که بیشتر این نهادها در چنین جایگاههای مزدحم و مغشوش صوتی قرار دارند و مصونیت فزیکی دانشجویان نیز با عبور و مرور وسایط نقلیه در چنین وضعیتی ضمانت ندارد.
فروش پایاننامهها در بدل پول و یا نگارش آن توسط استادان یا توسط دیگران در بیرون از این بنگاهها و گرفتن پول هنگفتِ غیر موجه از دانشجویان توسط استادان رهنما، گرفتن پول برای دادن مدارک تحصیلی (دیپلوم) و عدم اجرای آن در زمان معین از معضلهای دیگر این نهادها و بنگاههاست.

از سوی دیگر چنین محافل و احتفالها را میتوان در تالارهایهمایش همین دانشگاهها، در انجمنها، کتابخانهها و نهادهای اکادمیک دیگر و با دادن یک عصریه هم جشن گرفت و نیازی نیست که سادهلوحانه هزینههای هنگفتی به جیب صاحبان هوتلها ریخته شود.
قرار شنیدهگی و مشاهدات، هر دانشجو در این محافل حد میانگین از پنج تا ده هزار افغانی برای برگزاری این جشنها میپردازند. در حالی که بسیاری از خانوادهها نادارند و توان پرداخت این هزینههای سنگین را ندارند، اما با پافشاری فرزندان شان به گونهیی آن مقدار پول را فراهم میکنند.
با تمام این چندوچون ای کاش روند فراغتها کیفی میبود نه کمی!

پ.ن۱: البته حساب استادان ارزشمند و توانمند این نهادها جداست و من شخصن به آنان، که با دریغ شمار شان خیلی کم است و شمار اندکی از این نهادها، که کار معیاری و ارزشی میکنند، اخلاص و احترام دارم.

پ.ن۲: از خوانندهگان و دوستان رسالتمند تمنا داریم تا این نوشته را همرسانی یا روبرداری کرده در ادای رسالت و مسؤولیت انسانی با ما سهیم شوند.
۱۳۹۷/۱۰/۱۰

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 16:14

صفحه بندی