اگر این سخن واقعن از وزیر تحصیلات باشد، که گویا گفته باشد: «من یک محصل دانشگاه دولتی را با پنجاه محصل دانشگاه خصوصی برابر نمیکنم.»، از جایگاه اینکه وزیر تحصیلات است و این حرف را گفته موجه نیست اما نفس این سخن او از لحاظ منطقی زیاد هم دور از واقعیت و غیر منصفانه نیست. اگرچه نمیتوان این سخن و برداشت را در سطح تمام دانشگاهها و بنگاههای تحصیلات عالی خصوصی نیز تعمیم بخشید و مقایسه کرد اما بسامد بالای دانشگاههای خصوصی در بیبرنامهگی، سهلانگاری و تسامح در روند قانونمداری و قاعدهمندی، ثروتاندوزی به جای دانشاندوزی، نبود دسپلین و اخلاق اجتماعی، مدارای بیش از حد در ارتقای دانشجویان در آزمونها، عدم تفکیک سویه و عدالت در نمرهدهی، پایاننامهفروشی و نوشتن آن توسط استادان این دانشگاهها در بدل پول، جذب غیر معیاری و مصلحتی دانشآموزان ناکام و ناموفق محض به خاطر بلندبردن وجوه مالی و اقتصادی دانشگاهها، جذب استادان ناتوان، مصلحتجو و موافق با کارهای غیرقانونی و غیر معیاری ادارهچیها، عدم جدیت و قاطعیت و نبود استقلال استادان در تطبیق لوایح، کریدتها و معیارهای اکادمیک و تحصیلی به سر میبرند.
درست است که مشکلات فراوانی از این دست در دانشگاههای دولتی هم وجود دارد اما نه به پیمانهی دانشگاهها و مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی. در دانشگاههای دولتی به چند دلیل این وضعیت وجود ندارد یا نسبت به دانشگاههای خصوصی کمتر وجود دارد.
۱- لایقترین، آرمانیترین و باهدفترین دانشجویان از طریق آزمون کانکور نخست به این دانشگاهها جذب و سهمیهبندی میشوند. سپس سرت چندمش، که نمرهی کم و سویهی نسبتن پایین دارند، به دانشگاههای خصوصی ارجاع و سهمیهبندی میشوند.
۲- دانشجویان دانشگاههای دولتی بیشترینه هم اراده و شوق درسخواندن دارند و هم مجبورند درس بخوانند و دلهرهی درسخواندن دارند تا عدم کریدت نشوند؛ چون استادان در این دانشگاهها صاحبصلاحیت اند و از صلاحیتهای قانونی و معیاری شان در آزمونها، ارائهی سیمینارهای صنفی، توزیع نمرهها و ملاحظهی حاضری دانشجویان استفاده میکنند.
۳- دانشگاههای دولتی مدرک تحصیلی معتبر به دانشجویان میدهند و این اعتبار از اهمیت دادن وزارت تحصیلات عالی به این دانشگاهها، معیاری بودن روند ارتقای تحصیلی در فواصل سمسترها و صنفها و بلندبودن و اثرگذاربودن کیفیت تحصیلی در این دانشگاهها ناشی میشود. ویژهگیی که مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی یا ندارند یا کم دارند.
۴- در دانشگاههای دولتی بیشتر معیارها و ضابطههای تحصیلی تطبیق میشوند؛ دانشجویان ناتوان عدم کریدت میشوند، شانس دو و سه دارند؛ غیرحاضران در حاضری غیرحاضر و محروم از امتحان میشوند؛ پول و واسطه و رابطه نقش کمتری در این دانشگاهها در کامیابی و ارتقای دانشجویان دارند. اما در دانشگاههای خصوصی عکس این مسایل و محاسن وجود دارد. در آن دانشگاهها میتوانی حضور صنفی و آزمونی نداشته باشی اما با درنظرداشت مصلحتهایی ارتقابیابی، کامیاب شوی، شامل حاضری شوی و حتا مدرکات را پشت خانهات بیاورند.
آگهی دارم که در برخی از این دانشگاهها و مؤسسات برای دفاع پایاننامه و اخذ دیپلوم خیالی پولهای هنگفتی را، که به هیچ معیاری برابر نیست، از دانشجویان میگیرند. چندین سال از فراغت برخی از دانشجویان قبلی خودم از این دانشگاهها میشود که با وجودی پرداخت مبالغ هنگفت تا هنوز دیپلوم نگرفته اند.
دانشگاههای خصوصیی، که به خاطر مصلحت مالی و پرداخت معاش کمتر برای استادان شان لیسانس نوفارغ، بیمایه و کمتجربه را به جای ماستر و دکتور با تجربه و مایهمند جذب میکنند، چگونه در آن دانشگاهها کیفیت تحصیلی بالا برود؟
دانشگاهها و مؤسسات تحصیلات خصوصیی، که بر بنیاد ملاحظات قوم، زبان، مذهب و روابط، استاد جذب میکنند، چگونه میتوانند مدعی بلندبودن کیفیت تحصیلی در دانشگاههای شان باشند؟
دانشگاههایی، که اعضای کادری رهبری شان از بیرون از کشور تعیین و مدیریت میشوند و وجوه مالی روشن برای ایجاد این دانشگاهها ندارند، چگونه میتوان به آنها، مدرک شان و کیفیت کار شان اعتبار کرد؟
اینها چگونه مراکز اکادمیک و تحصیلی اند که رنگ قومی، حزبی و گروهی دارند؟ آیا شرمآور و خیلی ننگین و کشنده نیست که در جذب استاد و دانشجو در دانشگاه ملاحظات مذهبی، قومی، فکری و گروهی داشته باشیم و از نمازخواندن دست باز و دستبسته و نماز خواندن و نخواندنش بپرسیم؟
این دانشگاهها هنوز به جای تخصصمحوری و دانشمحوری، تمرکز روی جنبههای اقتصادی، بالابردن درآمد مالی و و جذب استادان بربنیاد روابط و مصلحت اند. نفس کار ارزشی و رسالتمندانه در این دانشگاهها کمتر وجود دارد و همه دنبال یک لقمه نان چرب اند که از راه مدارا و مصلحت و گاه حتا نامشروعیت به دست میآید.
به یاد دارم و به چشمهای خود در همین چند روز دیدم که دانشجویان بخش شبانهی یکی از همین دانشگاهها در کافهی پیش روی آن دانشگاه چرس میکشیدند؛ گیم لدو میزدند و چیها که نمیگفتند و همصنفی دختر شان بدون اینکه بداند همصنفیانش در درون چه میکنند، مشتقانه و با خلوص در بیرون منتظر شان بود و من وقتی بیرونشدن از آنجا، که از ترس و دلهره، ناگهان آنجا را ترک گفتم، به دختردانشجو گفتم که اینها همصنفیان تو استند؟
او گفت: بله. من برایش گفتم: پس خوش به حالت!
نتیجه: حال با این وضعیت دوستانی، که متصدی امور دانشگاهها و مؤسسات به اصطلاح عالی خصوصی و یا مدافع آنها هستند، مرا ببخشایند و اگر دلایل منطقی در برابر اینهمه بیسرومانی در این نهادها دارند، بفرمایند، سراپا گوشیم.
پ.ن: میترسم از روزی که همه از برکت این همه نهادها و بنگاههای سودجو و سودآور به نام دانشگاه و مؤسسهی تحصیلات عالی همه دانشآموخته و لیسانس شویم اما هنوز سواد خواندن و نوشتن نداشته باشیم.
۱۳۹۷/۱۲/۲۲
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری