دلم برایت داغ داغ است معصومکِ نازنین، اما نمیتوانم آنگونه بخواهم کشتنِ آنانی که ترا کشتند.
در کشور ما در تمام رویدادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همواره احساسات جای خردورزی را میگیرد. به گونهی نمونه در مسألهی مهسا بروز احساساتی، که نمایانگر خشم همهگان در برگههای اجتماعی بود، دیدیم.
در چنین حالت است که پندارهای پنهان ما به گونهی غیر ارادی روشن میشود که ما چیستیم و کیستیم. در چنین وضعیت روانیست که به جای ما یا الٰههی مهربانی و انسانیت و یا دیو قساوت به سخن میآید و این رژهرفتن فیسبوکی نیز برای یکی دو روز و با شعاردادنها و واکنشهای احساسی، عقیدتی و عنعنوی و تبدیلکردن نمایه (پروفایل)ی رخنامههای ما ادامه مییابد و بعد آهسته_آهسته سرد میشود.
ما همیشه در صدد آنیم تا معلولها را به گونهی جدی و شدید مآخذه و مجازات کنیم و به فکر درمان بنیادی و دریافت علل و عوامل جرمی در ابعاد گونهگون روانی، اجتماعی و اقتصادی نبوده ایم. قانون جزا و اصول محاکم ما نیز استوار بر باورهای گذشته و فهم حقیر ما بوده است و در آیینهی آن و ناتوانی فهم حقوقی و دانشی قاضیان در تحلیل و تجزیهی قضایای اینچنینی و وجود فساد هیچگاه عدالت سد در سد در روند داوری دادگاهها تأمین نمیشود اما با وجود آن برای جلوگیری از انارشیزم، قانونگریزی و برگزاری دادگاههای خیابانی باید چنین قضایایی جهت بررسی و فیصلهی نهایی به دادگاهها محول شود.
در این میان مردم حق دارند برای آوردن فشار رسانهیی بر نهادهای عدلی و قضایی، شفافیت روند و مجازات مجرمان دادخواهی کنند، اما هیچگاه حق ندارند که حُکم صادر کنند و با توسل به ادبیات توحش و رجزخوانیهای خشونتآمیز داعشمآبانه خواهان مجازات مجرمان شده فرهنگ وحشت و ادبیات توحش را فربهتر بسازند.
ما در سدهی معاصر قرار داریم و نباید در دادخواهیهای ما خواهان کیفرهای قرون وُسطایی و قهقرایی شویم. به گونهی نمونه من برخی جملههای انگار دادخواهانه و دشنامهای مردم را که در شبکههای اجتماعی در پیوند به نگاه متفاوت من در قضیهی مهسا نثارم کردند، در زیر عینن بیان میکنم:
باید مجرمان به دار آویخته شوند؛ باید سرهای مجرمان بریده شود و در چهارکنج شهر بهر عبرت به نمایش گذاشته شود؛ باید توتهتوته شوند؛ باید زیر دیوار شوند؛ باید عینن قصاص شوند؛ تو احمق استی و یک بار دیگر هم چنبن حماقتی کرده بودی نوشتههای احمقانهات چندین صفحه را در بر میگیرد؛ روانی هستی و همه را در این فضا روانی میسازی، سیکولار استی؛ مرتدی و ضد دین گپ میزنی، حیف نام استاد که بر تو مانده اند و دهها طرح خونآشامانه و خفاشانهی کشتن و بیان عقدهنامه، انتقامنامه و دشنامنامهی دیگر.
حال شما صرف نظر از جنبهی عاطفی و دلسوزی در پیوند به قضیه بگویید که بیان چنین جملهها و واکنشهایی نمایانگر روح خشن، نگرش و باور عقدهمندانه و خشونتآمیز و متأثربودن از باورها و فرهنگ خشونت در بستر جامعه نیست؟
جالب اینجاست که اکثر کسانی، که این جملهها را بیان کرده اند و خواهان چنبن مجازات شده اند، آدمهای تحصیلکرده، خبره، حتا شاعر و نویسنده هم بوده اند.
آیا این آقایان و بانوان هیچ فکر کرده اند که کشندهگان مهسا نیز معلول علتهایی استند و علتها و عوامل ناگوار روانی، اجتماعی، اقتصادی، ارثیت، فقر فرهنگی و اخلاقی، نبود بستر مناسب اخلاقی، آموزشی و خانوادهگی، وجود مافیا و گروههای اختطافچی، سارق و آدمکش، باورها و تلقینهای نادرست از دین و ... تقدیر اجتماعی آنها را رقم زده است یا آنان به گونهی مادرزاد مجرم بوده اند؟
یکی از پرسشهای بسیار متعارف این آقایان و بانوان روشنضمیر و عدالتخواه ما از من این بود: «اگر به جای مهسا دختر یا خواهر کوچک شما گرفتار چنین سرنوشتی میشد، چه میکردی و بازهم چنین خونسرد و بیتفاوت میبودی و چنین مینوشتی؟»
پاسخ من به این دوستان عاطفی و اخلاقی چنین است:
نخست این که ما باید پیوندهای خونی و قرابت را ملاک و معیار داوری، برابری و دادخواهی قرار ندهیم و پس از آن از ایشان همان سوال همانند خود شان را میپرسم که اگر این مجرمان برادر، کاکا، ماما یا خویشاوند شما میبود، باز هم از دادگاه میخواستید تا تکهتکهی شان کنند و بعد بهر عبرت کالبدهای شان را در چهارراهیهای شهر آویزان کنند؟
در دادگری باید پهلوهای علی و عاملی و بستر اجتماعی جرم را نیز در نظر گرفت تنها عواطف بسنده نیست و عدالت هیچگاه بدون عقلانیت استوار و تأمین نمیشود.
در فرجام باز هم تکرار میکنم که من مخالف دادخواهی و کیفر مجرمان نیستم اما کیفر آنان باید در چهارچوب تعریف شدهی قانون و با توجه به عوامل و علل اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی و روانی باشد نه بر بنیاد مجرم مادرزاد.
این را هم باید از یاد نبریم که جرم با اعدامکردنها و روشهای خشن مجازات در جامعه کم نمیشود و امنیت و سلامت جامعه با این روش تأمین نمیشود، بل امنیت و سلامت جامعه و کاهش جرم در گرو برنامهها و طرحهای خردورزانه و کشف علل و عوامل جرم است.
پ.ن: چنانچه فرخنده و تبسم فراموش شدند و کشندهگان شان کیفر عادلانه ندیدند، مهسای مظلوم هم فراموش میشود و رنگ و عکس پروفایل ما هم پس از چند روز تغییر خواهد کرد.
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری