از عشق از جدایی پیهم دلم گرفت
از سوز و سوگ و اینهمه ماتم دلم گرفت
از رفتن عزیزترینها، رفیقها
از کولهبار دردِ فراهم دلم گرفت
از جنگ از تعصبِ بسیار و انتحار
از کشتنِ دمادمِ آدم دلم گرفت
داروی زخم من نمکِ مهر و راستیست
از مکرها و ماندنِ مرهم دلم گرفت
دلشاد بودم اینکه فراموش میشود
افزون به یاد آمد و مُحکم دلم گرفت
جان داشتم به جانِ خود از لفظ «جانم»اش
تا بس نمود گفتنِ جانم، دلم گرفت
باور نمیکند به من و نالههای من
بسیار گرچه گفتم و گویم، دلم گرفت
از قصههای مفت، که موهوم و یاوهاند
از راویان فکرِ جهنم دلم گرفت
جبریل هم نیامد و پیغام حق نگفت
برگرد ای پیمبرِ خاتم،... دلم گرفت!
انگار قرنها شده فصل فراق ما
بسیار شد ندیدن و کم-کم دلم گرفت
«ب.ب» آبان ۱۳۹۷
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری