از حوالی بلور لحظهها
از خم و پیچ ترنمزارها
با چکاوکهای نور لحظهها
با شقایق لحظهیی همدم شدیم
در کنار و در حضور لحظهها
عشق و یاران موافق گرد هم
بر سر خوان غفور لحظهها
خوردهایم و دانه دانه چکزدیم
از کباب بوف کور لحظهها
لحظهها بوی ذکاوت میدهند
دیدهباشی گر شعور لحظهها
زودتر از برگبرگش بو بکش
زودتر میخوان سطور لحظهها
هست هستی دفتر ضربالعجل
پیش اسرافیل صور لحظهها
لحظهها رفتند و ما استادهایم
دیده شد حالا غرور لحظهها
لحظهها را قدر باید کرد و بود
در لجام و در مرور لحظهها
با خبر تا که نیفتی تا ابد
در تهِ چاه چقور لحظهها
کَند باید گور جلاد زمان
می روی تا که به گور لحظهها
«ب.ب» از دفتری شعری رنگینکمان فصل رنگ
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری