خرید بک لینک
دردمند استیم و در مانش کجاست؟ درد اگر داریم افغانش کجاست؟

شهر دل مشتاق مولای دل است
شهر دل گر هست سلطانش کجاست؟

هر کجا مرداب ها بو می دهند
چشمهء اعجاز و فیضانش کجاست؟

فاسدی شغل شریف هر کسی ست
فاسدی گر گم شود نانش کجاست؟

کاخ و موتر از کجا حاصل شود؟
گر نگیرد رشوه سامانش کجاست؟

دین و قرآن، مسجد و ملا بس است
کو مسلمانی، مسلمانش کجاست؟

قاضی شهرم دم از حق می زند
می کشد حق را و ایمانش کجاست؟

هست درمانگاه معیاری مگر
دکتران چشم و دندانش کجاست؟

این شفاخانه و ابزار نوین
لیک تشخیص به دورانش کجاست؟

درسخانه هست و دانشگاه نیز
علم های روز و عرفانش کجاست؟

خانهء ملت اگر چه جور شد
تو بگو قانون گذارانش کجاست؟

هست سربازان جنگاور زیاد
در مصاف حق قمندانش کجاست؟

خاستگاه نور بود این سرزمین
عزت وقت خراسانش کجاست؟

آن شکوه بی نهایت، فخر ها
روزگار روزگارانش کجاست؟

شهر خاموشی ست اینجا بعد از این
غرش ابر بهارانش کجاست؟

جمله تندیس اند اکنون، بی رمق
روح های زنده و جانش کجاست؟

دیگ بی سرپوش گشته کشورم
رهبر ملی دورانش کجاست؟

شاعران ما سیاسی گشته اند
شاعر مردم، غزلخوانش کجاست؟

کار روشن فکر هم دلالی است
فکر روشن، درد وجدانش کجاست؟

آرمانی نیست کس اینجا دگر
جمله عقلانی ست، قربانش کجاست؟

عقل و ترس اینجا حکومت می کند
مصلحت جاری ست، عصیانش کجاست؟

عقل نانی، عقلی شغلی، عقل "من" عقل مردم داری و آنش کجاست؟

تا رسد از پردهء غیبت کسی
منتظر هستیم و برهانش کجاست؟

ظلم را " موعود " باید گم کند
تا نیاید مرد میدانش کجاست؟

سرنوشت کشورم در دست غیر ...
نقش انسانی و انسانش کجاست؟

( ب.بامیک )

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 17:52

صفحه بندی