خرید بک لینک
داد میزنم

در پرتو حقوق بشر داد میزنم
تا زندهام مخالف شَر داد میزنم

با زن به مثل پیکر همزاد خویشتن
با کودکان به نقش پدر داد میزنم

بینم اگر به کودکِ مشغولِ کار شاق
در جاده، در دکان نفر، داد میزنم

من هستم آنکه رفته به گردابِ سرنوشت
من هستم آن که کرده سفر، داد میزنم

آغوشِ بازِ بحر و تقلای زندهگی
در قایقِ معاملهگر داد میزنم

آن زن که هتکِ حرمت و تاراج میشود
آن زن که در مَقامِ خطر...، داد میزنم

با سنگ بر تمامت من داغ میزنند
از جهل و جورِ قومِ حجر داد میزنم

من دختری که صبر و امانش گرفته اند
مفتی شهر و میش و بَقر، داد میزنم

در آشغال گوشهٔ شهرت منم که شب
در آرزوی صبحِ دِگر داد میزنم

افتادهام به بستر فقر و فنا و دود
در زیرم و به کاخِ زبر داد میزنم

از فرق در میان زبان و تبار و جای
از فرقِ جنس ماده و نر داد میزنم

از چشمهای بسته و از ناقلان سوگ
از آدمان دیده به سر داد میزنم

کو آن گلوی باز که فریاد سردهد؟
تا در جدالِ کوه و کمر داد میزنم

آزادیامکجاست که تبعیض میکنند
آزادییی برای بشر...! داد میزنم

تا آنکه هست دشمن باغ و بهار و شوق
تا آنکه هست اهل تبر داد میزنم
«ب.ب» ۱۳۹۹۶

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:01

صفحه بندی