خرید بک لینک

انجماد تلخ

ناگهان پدرود گفتی و نیستانی شدی
در به روی دوستان بستی و پنهانی شدی

کولهبار درد بر دوشت کشیدی بارها
کشتهٔ افکار ناب و خوب انسانی شدی

تا که بودی گلنکردی هیچدر دلهای سنگ
بعد رفتن در شگفتی و چراغانی شدی

مکتب عشقت به وقت بودن تو بسته بود
با غروبت بازگردید و دبستانی شدی

تا پریشان بودی کی درکت نمودیم و کنون
نیستی افسانهٔ درک و پریشانی شدی

برگهای تک درخت عمر تو پربار بود
برکهها را پر غزل کردی و بارانی شدی

کم نمودی گرچه خود را از شمار ماندهگان
بازگشتی، با غزلهایت فراوانی شدی

ای بهار شعر بلخ و سرزمین آریان!
انجماد تلخ کردی و زمستانی شدی

بود حق تو که باشی سالهای بیشتر
آه، قربان تو گردم زود قربانی شدی!

«ب.ب» ۱۲۹۶/۲/۱۵

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:39 توسط باور بامیک |

برچسب: سوگ,سکوت,عفیف,باختری, نویسنده: سینا طاهری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:50

صفحه بندی