تا بهکی درد ترا باید کشید؟
ای شقایق، ای بهار و شنبلید!
تا ترا دیدم به خواب آرزو
خوابهای سخت و آرامم پرید
تو شدی خوراک کرگسهای مست
من به کاس غصه های تو ترید
شهروند دل شدی، گشتی چرا
از دل جغرافیایم ناپدید؟
سخت در بند تبوتاب توام
در تلاطمهای احساست شدید
غلط میخورم، توکل میکنم
بر خداییهای تو حالا مزید
گرچه در تو باور آسودهگی
نیست، باید اندکی از آن خرید
کس به رأیت حسنکرد امنوامان
کس به بحر جور تو ساحل ندید
با وجود اینهمه بیگانهگی
در دلم پروازداری و پرید
تا رگ گردن خدا نزدیک بود
تو شدی خون همان «حبل و ورید»
با نبودنها شدی آهنگرم
مارتول جور را برزن، حدید!
فرق احساسم به پیشت خمشده
فرقکن در بین آقا و مرید
«ب.ب»
۱۳۹۵/۸/۲۶
برچسب: غزل عاشقانه,غزل عاشقانه معاصر,غزل عاشقانه کوتاه,
نویسنده: سینا طاهری