غرور من به پاهایت عزیز است
بکن هرچه دلت میخواهد ای ناز!
که هر گونه اداهایت عزیز است
برای من اگر پروا نداری
به آن نامرد پروایت عزیز است
بپر در آسمانهای غرورت
به من بال و پر وایت عزیز است
مرا سیماب کن در کورهٔ هجر
شگفته رنگ سیمایت عزیز است
مرا در دادگاه عشق کشتی
ندیدم گرچه ابرایت عزیز است
عجب زیباستی در سادهگیها!
عجب پندار و معنایت عزیز است!
ندیدم رنگ خود در سفرهٔ تو
همیشه رنگ آنهایت عزیز است
همیشه دوست داری دیگران را
و بعدش نیز بابایت عزیز است
سر و کارت به معناهاست دایم
به من امید فردایت عزیز است
گهی این دوست باشد در گروهت
گهی آن در تقلایت عزیز است
فدای پرچم موی تو گردم
فدای روی لالایت... عزیز است
وفا را هم برادر خواندی چون من
وفا و عشق در پایت عزیز است
«ب.ب» اول دیماه ۱۳۹۵
برچسب: دادگاه عشق,دادگاه عشق کامران مولایی,دادگاه عشق آباد,
نویسنده: سینا طاهری