خرید بک لینک
خموشی های جبران ناپذیر

آنچه امروز سران احزاب جهادی به ویژه سران حزب مقتدر جمعیت و وحدت به رهبری کریم خلیلی ومحقق را به سکوت، مصلحت ومعاملهی واداشته است، تمرکز ثروت، دارای های بادآورده، زمین وملکیتهای بی شمار ایشان در داخل و خارج کشور است. فرمانده و رهبر جهادی امروز دیگر آن فرمانده و رهبر جهادی دیروز نیست که پشتش سبک باشد و پای جامه و افزارش چست. فرمانده و رهبر جهادی، امروز دیگر آن سپهبد سنگر داغ مقاومت نیست که روز ها و هفته ها یک شکم نان درست و حسابی نصیبش نمیشد؛ به محقر ترین غذا قناعت میکرد و به نان و پیازی پیشانیاش باز بود. فرمانده و رهبر جهادی، امروز دیگر همراه با خانواده اش در کنار مردم و با مردم نیست. یگانه ناتوانی و مجبوریت امروز فرمانده و رهبر جهادی، مالکیت، ملکیت، حرص بودن در مسند قدرت، پول و وابستهگی به جاه و جلال و شان و شوکت کنونیاش و نگهداشت این ملکیتها، زمینها، جایدادها و سرمایههاییست که در بستر زمانی سه دهه بودنش در قدرت انحصاری به گونهی نامشروع به دست آورده است.

هم غنی و تیم کاری اش و هم خارجی ها خوب فهمیده اند که چگونه و با چه ابزاری دهان این فرماندهان و رهبران جهادی را ببندند و مایحتاج خوشی های زودگذر شان را فراهم کنند. این رهبران و فرماندهان به استثنای معدودی از آنها اغلب شان دیگر به ارزش ها، مردم، قوم و تبار شان باورمند نیستند و همه دار و ندار شان اندوخته های سرسام آور مادی شان است. اگر گاهی هم آنها به مردم مراجعه می کنند آن از سر مجبوریت ها و تنگناهای سیاسی شان است تا از مردم به سود خود استفادهی ابزاری کنند. تحولات اخیر در رهبریت جنبش روشنایی و سکوت فرماندهان و رهبران تاجیک تبار پروان و پنجشیر، کاپیسا، بدخشان و هرات در برابر یکهتازی های غنی واطرافیانش خود مصداق روشنی براین مدعاست.

مسألهی دیگری، که این رهبران و فرماندهان را به انزوای خاموشی کشانیده است، عدم جمع شدن شان در یک محوریت رهبری و مدیریت، خودخواهیها، زد و بندهای مافیایی انفرادی و دکانداری های حزبی شان است. اما در آن سوی معامله کارکرد رقیبان سیاسی و قومی ایشان در راس نظام توام با تدبیر و سیستماتیک است. به گونهی مثال کسی که در آن سوی معامله مکتبهای خیالی را می سازد و از آن بابت صدها ملیون دالر اختلاس میکند، همهی این پول ها را برای خود تخصیص نمیدهد بل غالب این پول ها را به یک سیستم میپردازد، به سیستمی که در جبههی مقابل ایشان قرار دارد. در آن سوی خط تسلط تباری و قومی اولویت و هدف است و تمام تلاشها در جهت احیای اقتدار گذشتهی قبیله است اما در این سوی خط اقتدارگرایی فردی، ازدیاد سرمایهها و استحمار مردم آماج و اولویت است. آنان دست کم در یک چیز- که منافع قبیلوی باشد- صادق اند اما اینان حتا به خود شان هم صادق نیستند. اگر وضعیت چنین باشد و این دهان بستهگیها ادامه پیداکند، بیم آن می رود که تاریخ یکبار دیگر به عقب برگردد وفاجعهها از نو تکرار شوند. مردم آهستهآهسته دارند نا امید میشوند. آنان روی کسانی که حساب میکردند و به آنان به عنوان رهبر و قهرمان و به چشم مدافعان ارزشها ومنافع شان میدیدند، باخاموشی و معاملههای پنهانی و ناکارآمد ایشان با دم و دستگاه حکومتی، آن آرزومندیهای شان اخیرن به یأس مبدل شده است. گفته میشود که حکومت و دار و دستهی فاشیزم با تمام نیرو و پشتیوانهها و کمکهای بزرگ مالی و اقتصادی دنیا در صدد تطبیق سقاوی دوم اند اما در چنین وضعیتی فرماندهان و رهبران نامبردهی اقوام دیگر در لاک خموشی منافع فردی و گروهی خود فرورفتهاند. این در حالیست که این رهبران و فرماندهان در روزهای بد خود و در امتیازگیری های سیاسی از خاستگاه و پایگاه مردمی خوب استفاده کردند و امروز- که روزگار بد هلمندیان، پروانیان و کندزیان پیش آمده است- این جلالت مآبان به دلایل نامعلومی خاموشی اختیار کرده اند.

«ب.بامیک»

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 9:52

صفحه بندی