دستها و گوشهایت
وقتی از فرط شنیدن و نوشتن کرخت می شوند،
به سراغم میآیی
و برایم کوتاه مینویسی
« جاااان»
بله، «جانی» که درآن هیچ جان و هیجان نیست
جانی که هیچ جنون و ارغنون ندارد
جان خسته و پژمرده،
جان خوابآلود،
جانی که تفاله ترین جانهایت است
و در آن رمقی از اشتیاق نیست
جانی که بوی ناآشنای آشنا دارد
جان همسنخ غدیر،
جان بیتطهیر
اما چکنم،
ناگزیرم،
حتا همین جانهایت نیز جان من اند
و مژدهگانی ناسوری
برای من
از رنگینکمان احساس
و حالاتت
در پس پردهی پندار
جان تو
سناریوی بودنم است
در سریال زندهگی
در تراژیدی من
و در کمیدی تو
«ب.بامیک»
۱۳۹۵/۷/۲۶
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری