لنگ و لاش و لوکس و لاغر را ببین
دیگ بیسرپوش کشور را ببین
دکتر همواره لوکس و فیشنی
دکتر دیوانه، لاغر را ببین
رو به شورا های صلح و امنیت
پیر لاش و لنگ اتمر را ببین
لنگ معصوم دگر در امنیت
موتر روز و کر و فر را ببین
آنکه می ماند قراقل بر سرش
آن «مداری باز» ابتر را ببین
داد فر رنگین اسپنتای او
مرد بیخاصیت کر را ببین
پر شده هر جا ستون پنجمی
دشمنان پشت سنگر را ببین
از محقق تا خلیلی، دوستم
مانده در گرداب مضطر را ببین
تیکه داران جهاد و قومیت
واعظان مفت منبر را ببین
موتر ضد گلوله از وکیل
زیر پای مردمش خر را ببین
بایسکل مال معلم شد همیش
با «قمندانان» فرونر را ببین
زیر پای بچهی مرد پلیس
خردوانیهای رنجر را ببین
چار زن حق وکیل و مولویست
چارگانی های دلبر را ببین
قاضی مردم فریب و رشوه گیر
خون مردم خوار منکر را ببین
«ماش» مأموران عالی رتبه را
مزد مأمور «محقر» را ببین
نیست در خوان غریبان نان خشک
سفرهی مسؤول دفتر را ببین
نعرهی تکبیر گویان چورکن
چار سو «الله اکبر» را ببین
دزد معدن، دزد ببتالمال را
تاجر تریاک و پودر را ببین
پولشوییهای بازار سیاه
غارت کلدار و دالر را ببین
با قومندانان اگر مهمانشوی
جنگدادنهای ساغر را ببین
بر یکی ناجایز آمد قطرهیی
با یکی تا بشکه، بیلر را ببین
مفت میگیرد ستر جنرالی را
قهرمانان مکرر را ببین
داعش خونخوار و جبار زمان
کشتن انسان به خنجر را ببین
طالبان نوکر بیگانه را
هیبت اللهخان نوکر را بببن
کشتهی سرباز مظلوم وطن
جیغ فرزندان و مادر را ببین
انتحاری، کشتهها ویرانهها
احمق سد پاره-پیکر را ببین
کم نباشد از قیامت روز ما
هرکجا، هر روز محشر را ببین
عسکر ما را به جبهه سربرند
غفلت جنرال و افسر را ببین
خود کفانیهای بوجهل زمان
مرکب جهل جناور را ببین
قاتل مردم رها گردد ز حبس
مجرم ناداده-کیفر را ببین
«می شود وارد به کشور خودکفان
شهر بی پرسان و بیدر را ببین»۱
رنگبازیهای کرزی یک طرف
«چالبازی های اتمر را ببین»۲
لطفها دارد غنی با دشمنان
«خودکش بیگانهپرور را بببن»۳
میچلد کلدار در سمت جنوب
در شمال اوضاع دالر را ببین
کشور من سوی بحران میرود
رهبران بیسر و پر را ببین
گشته پطلون پسرها غار غار
رنگ و روغنهای دختر را ببین
مرد، کی مانده دگر در کشورم
مردی فرمانده «کفتر» را ببین
نیست اینجا کاوه و رستم، علی
کس نمیگوید «اباذر» را ببین
مرده اینجا آیت مردانهگی
مردهای مثل خواهر را ببین
کشورم، با این همه جنجالها
رینزن خواب دلاور را ببین
دردها بسیار و مهلت کمتر است
دردمند بیت آخر را ببین
مردک شوریدهی شهر مزار
شاعر آشفته-باور را ببین
شاعری گر بیتی افزاید براین
مردمش گویند این نر را ببین
«غمخوارباشی»
۱۳۹۵/۷/۲۵
۱- ندا بلوچ
۲- آرش
۳- عصمتی نژاد
برچسب: طنز منظوم,طنز های منظوم,
نویسنده: سینا طاهری