جهل و جنون
وای از این واپسگرایی، وای از این جهل و جنون!
وای از این باور که کرده اینچنین ما را فسون
مولوی ما اگر باشد چنین در قهقرا
چیست حاصل آنچه میآید از افکارش بِرون
گر قرائتهای خوب از دین نباشد، بیگمان
میشود سدّ تعالی، میکند ما را زبون
راست گفت آن کس که دین افیون ملتهاست، آه!
میبرد ما را به دوران حجر، دور کمون
از خرد دوریم و درگیر توهم گشته ایم
گفتهی ما چِرت باشد، نی چرا و چند و چون
نفرت و نان است و کشتن غصهی امروز ما
غصهی فردای ما باشد فقط زیر بُطون
مردم ما سخت مشتاق خرافات اند و وهم
مردم دنیا به فکر صنعت و عقل و فنون
رخت بربسته خِرد از سرزمین ذهن ما
کوچ کرده عشق از خلوتگه مُلک درون
این سخنهای مزخرف کی برآید از دهان
آنچه میفرماید ایشان الحق است از راه کون
حرفهای او مخاطبهای عادی را کند
سوی تالب، سوی فکر انتحاری رهنمون
این سخنها مینگنجد در عقول عصر ما
این سخنها کی بود در شأن انسان کنون
از هزار چارسد سال است این اقوال او
هست این افسانهها مولود اعصار و قرون
«ح. غمکش» ۱۴۰۱/۱۲/۲۰
√ چ.ن
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری