خرید بک لینک

نقدی بر نقد ظاهر طنین در بارهی کاربرد نادرست واژهی «یک» در زبان پارسی؛

آقای طنین در این نوشتهی خویش به نکتههایی خوب و آموزنده در بارهی کاربرد نادرست واژهی «یک» در زبان پارسی اشاره کرده اند؛ اما در پارهیی از موارد، که نگارنده متوجه شده است، به خطا رفته اند. در زیر به این موارد و نادرستیهای نگارشییی که در نوشتهی ایشان وجود دارند، با استدلال و منطق 1ی اشاره میشود.

«تروریست فراری دستگیر شد و به یک زندان در جنوب منتقل شد.»

واژهی «یک» در این جمله نشانهی نکره است و به معنای «یکی از زندانها» است که نامشخص است. میتوان این جمله را چنین نیز به کار برد:

ترورست فراری دستگیر شد و به یکی از زندانها در جنوب انتقال داده شد.

واژهی یک در این جمله به معنای یکِ آماری نیست.

در مورد دیگر گفته اند که «یک» در زبان پارسی هم اسم است، هم صفت. در حالیکه «یک» در دستور زبان پارسی «عدد/شمار» است و نقش عددی دارد و در موارد استثنایی میتواند در نقش صفت یا اسم در دایرهی زبان پدیدار شود. به این نمونهها نگاه کنید:

- هیچ دویی نیست که سه نشود.

- یک با دو میشود، سه.

بهتر بود در جملهی دومی مینوشتند: یک با دو سه میشود. به این گونه فعل در این جمله در جایگاه هنجاری و مناسب جا میگرفت.

چنانکه میبینید، در این دو نمونه «یک»ها در نقش شمار یا عدد به کار رفته اند، نه در نقش اسم. اسم دلالت بر شمردن نمیکند و معدود ندارد.

همچنین گفته اند که «یک» در این جملهها در نقش صفت پیشین است:

- یک سرباز مجروح شد.

- یک دست صدا ندارد.

- یک کتاب روی میز بود.

در جملهی نخست بهتر بود به جای واژهی «مجروح» واژهی «زخمی» بهکار برده میشد.

در جملهی سومی کاربرد واژهی «روی» نادرست است. میز روی ندارد و واژهی «روی» از برگردانیهای نادرست وارد زبان پارسی شده است. در این مورد میتوان به جای واژهی «روی» پیشینهی «بر» را بهکار برد؛ مانند:

یک کتاب بر میز بود یا کتابی بر میز بود.

«یک» در سه نمونهی بالا در نقش نشانهی نکره و آماری است، نه در نقش صفت پیشین. ما در دستور زبان پارسی صفت پیشین نداریم. صفت در جمله باید موصوف داشته باشد. در این جملهها و نمونهها موصوفی برای صفت وجود ندارد.

صفت و موصوف در دستور زبان پارسی همواره در کنار هم در ترکیب اضافی قرار میگیرند، مگر در صفت برترین یا عالی. به این نمونهها توجه کنید که جایگاه صفت در ترکیب اضافی را نشان میدهد.

دانشجوی خوب، جایگاه عالی و کوه بلند.

یا این نمونهها که نمایانگر صفت پیشین یابرترین اند:

- بهترین دانشجوی صنف، رستم است.

- عالیترین جایگاه در اسلام شهادت است.

- بلندترین کوه در کشور ما باباست.

اینها را میتوان صفت مقدم یا پیشین گفت که موصوفهای آنها پس از آنها آمده اند. در این سه نمونه واژههای «بهترین، عالیترین و بلندترین» صفت و واژههای «دانشجو، جایگاه و کوه» موصوف اند.

به روایت دیگر صفت هرگاه پیش از موصوف بیاید مبدل به واژهی آمیخته میشود و نقش مجزا یا مستقل صفت را از دست میدهد و بار اسمی_وصفی میگیرد؛ نمونهها:

یکهدرخت، بلندقامت و تختهپل

که در اصل چنین بوده اند:

درختِ یکه، قامتِ بلند و پلِ تختهیی.

در جای دیگر میگوید:

«واژهی یک در زبان پارسی هم اسم است و هم صفت.»

گذشته از اینکه واژهی «یک» نه اسم است، نه صفت، کاربرد واوِ /و/ پیوند در میانهی جملهی همپایه یا متوازن نادرست است. جملههایی که نشانهی پیوند همپایهگی در میانهی فقرههای خود دارند، نمیتوانیم پیش یا پس از نشانههای پیوند همپایهگی /و/ پیوند را در آنها به کار ببریم.

همچنین در جایی گفته اند: «نشانهی نکره اسم در زبان فارسی یا> ی است که به آخر اسم مفرد یا جمع افزوده میشود.»

در این بند سه نادرستی نگارشی و دستوری وجود دارد:

۱- «نکره» بدون نشانهی افزایش است که در اصل باید چنین میبود: نکرهی اسم

۲- بخش «یا> ی است» بدون نشانهی نکره و با /ی/ نشانهی افزایش نوشته شده است که باید چنین نوشته میشد: (یا)یی است.

۳- به جای پیشینهی «به» باید پیشینهی «در» به کار برده میشد.

یا در این نمونه در بخش آغازین نوشتهاش:

«در پارهی از موارد در معنی نیز بهکار میرود:»

در این نمونه نیز سه نادرستی نگارشی_دستوری وجود دارد:

۱- نبود نشانهی نکرهی /یی/ پس از بخش «پاره» که به جای یای/ی/ افزایش گذاشته اند.

۲- واژهی «معنی» باید به گونهی پارسی آن (معنا) نوشته میشد و پس از آن نشانهی افزایش/ی/ بهکار برده میشد.

۳- واژک «نیز» باید پیش از واژهی «یک» نگاشته میشد. نگارش آن پس از واژهی یک معنای جمله را متفاوت میسازد.

نمونهی دیگر:

«– یکانسان دوسوم بدنش آب است.»

بهتر بود این جمله با اندکی تقدم و تأخر به گونهی زیر نوشته میشد و از کاربرد پسوند اضافی تملیکی /اش/ پرهیز میشد.

دوسوم بدن یک انسان آب است.

یا:

دوسوم بدن یک انسان از آب ساخته شده است.

نمونهی دیگر:

«بیانِ اسم جنس و نوع

اسمِ جنس به تمام افراد یا آحاد طبقه دستوری خود دلالت دارد و به کُل مجموعه اشاره میکند.

چنانکه پیش از این یاد شد، در این نمونه نیز پس از واژهی «طبقه» نشانهی افزایش (ی) یا سرِ آن بالای های ناملفوظ نگاشته نشده است.

دو نمونهی دیگر که از نگاه دستور، نادرستی معنایی همانند دارند:

«ج- پیش از اسم جنس صفت مبهم هر> میآورند و پس از اسم گاهی یا>ی نکره میآید:»

«- هرگاه فعل جمله منفی باشد یا جمله بهصورت استفهام انکاری بهکار رود،

پیش از اسم، صفت مبهم هیچ>، و گاهی بعد از اسم یا>ی نکره میآورند:»

در این دو نمونه نویسندهی نوشته واژکهای «هر» و «هیچ» را صفت مبهم نامیده است. صفت در دستور زبان پارسی یک واژک آزاد و دارای معنای لغوی و نقش دستوری (صرفی) است و همواره با موصوف بهکار میرود. حالانکه واژکهای «هر» و «هیچ» در دستور پارسی «معینکننده» استند و به همین نام یاد میشوند.

نمونههای دیگر:

«با توجه به آنچه گفته آمد، دو جملهی کتابی نوشت> و یک کتاب نوشت> از نظر معنایی یکسان نیستند.»

در این نمونه نیز تنها ادعا شده است که این دو جمله از نگاه معنایی با هم یکسان نیستند؛ اما با آوردن نمونههایی موضوع روشن نشده است که از هم چه فرق دارند.

«گاهی واژهی یک> پیش از اسم نکره ظاهر میشود، ولی در فارسی امروز بهویژه در گفتار به معنی چنان> به کار میرود:

– یک درسی به او دادم.»

«یک» در این فقره آن گاه میتواند به معنای «چنان» باشد یا بهکار رود که پس از این فقره، فقرهی متمم بیاید؛ مانند:

یک درسی به او دادم که نپرس.

یا:

یک درسی به او دادم که تا یادش باشد دیگر آن کار را نکند.

بدون فقرهی مکمل، معنای این فقره ناتمام است. گذشته از این کاربرد دو نشانهی نکره در پیش و پس اسم «درس» از نگاه دستوری درست نیست و باید یکی از آنها را ننویسیم؛ مانند:

درسی به او دادم که نپرس.

یک درس به او دادم که نپرس.

جملهی نخست بهتر از دومی است. اصلن نیازی به آوردن «یک» نیست. یک به معنای «چنان» در قرینهی مفهومی جمله خودبهخود تداعی میشود.

«چنانکه از مثالهای بالا برمیآید، گاهی یک> را با عدد بزرگتر یا واژهای که معنی کثرت یا اسم جمع دارد، مقابل میکنند:

– یک بزگر گلهای را گر میکند.»

در این مثال منظور نگارندهی نوشته روشن نیست. تقابل یک با گله، که اسم جمع است، درست است؛ اما منظور از «بزگر» و «گر» در این جمله مبهم است. اگر مقصد از بزگر، برزگر یا برزیگر به معنای کشاور باشد، در اینجا با گله مناسبت معنایی ندارد و اگر «گر» مخفف «گار»(پسوند فاعلی) یا «اگر» (قید شرط) باشد، باز هم در افق جمله پیوند معنایی برقرار نمیکند.

آقای طنین شاید متوجه این نکته نشده اند که در دستور زبان پارسی مواردی به نام آهنگ، تکیه، فشار و فصل و وصل هم وجود دارند که در خوانشهای متفاوت و واردکردن فشار بر بخشی از واژهگان و ترکیبها مفهوم و معنای آنها دیگرگونه میشود. مسألهی لحن (intonation) هم جدن در زبان گفتاری مطرح است و نقش معنایی جملهها و واژهها را دیگرگون میکند.

به این نمونه توجه کنید:

یک کتاب بر میز است.

در این جمله با یک خوانش میتوان از «یک» مفهوم وحدت را استنباط کرد و در خوانش لحنی دیگر مفهوم نکره را. بنابر این کاربرد «یک» در این نمونه از نگاه دستوری موجه و منطقی است.

باید یادآور شد که کاربرد «یک» به گونهی نمونهی اخیر و برخی نمونههای دیگر در متون تاریخی زبان پارسی فراوان آمده است. زمانی که برگردانی وجود نداشت و ما با زبان انگلیسی و انگلیسیزبانان هیچ پیوندی کلامی و اجتماعی نداشتیم. تاریخ سیستان، حدودالعالم، تاریخ بیهقی، شهنامهی فردوسی، مثنوی معنوی و متون نظم و نثر دیگر زبان پارسی پر از کاربرد «یک» به این شیوه و شگرد دستوری و معنایی اند.

سخن فرجامین اینکه آقای طنین در جای دیگر اشاره کرده اند که «یک» اسم مبهم است. در این مورد باید گفت که «یک» نشانهی توأمان نکره و وحدت است، نه اسم مبهم. در دستور پارسی «یکی» اسم مبهم است، نه «یک»؛ نمونه:

یکی آمد و یکی رفت.

گذشته از نکتههایی که یاد شدند، در نوشتهی ایشان فاصلهی معیاری در نوشتن واژهگان نیز در بسا موارد رعایت نشده اند و واژهها خلاف هنجار سرِ هم و بدون فاصله و نیمفاصله نوشته شده اند. مصداق این ادعا را میتوان در پارههایی از نوشتهی ایشان در درون گیومهها در بالا دید.

اگر مایل استید نوشتهی مکمل ظاهر طنین را نیز بخوانید، در زیر این نوشته نگاهی بیندازید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«- واژهی یک> در نوشتن و گفتار -

یکیاز نادرستی هایکه بهتازگی در زبانِ گفتاری و نوشتاری فارسی رواجِ عام یافته، کاربردِ نادرست و نابجای واژه یک> است.

بهنظر میرسد کهاین نادرستی از راه ترجمه واردِ زبانِ فارسی شده، و کسانی هماز روی ناآگاهی به دستور زبان فارسی، آنرا در گفتار و نوشتار رواج دادهاند. به جملههای نامأنوس زیر توجه کنید:

– یکانسان دوسوم بدنش آب است.

– مثل یکدکتر لباس میپوشد.

– محافظه کارها میگفتند او تقریبا یک فراماسون است.

– یکمرد از مرگ نمیترسد.

بررسی مشکل در زبانِ انگلیسی

در زبان انگلیسی نشانه یا در وهلهی نخست برای اسمِ نکره و نشانهی برای اسم معرفه بهکار میرود. وظیفهی اصلی نشانهی پیشین در دستورِ زبان انگلیسی، تقابلِ آن با نشانهی است.

از سویدیگر، نشانهی یا بهلحاظ سیرِ تحولِ تاریخی، از صورت مشتق شدهاست. در پارهی از موارد در معنی نیز بهکار میرود:

گذشته ازاین، نشانهی یا در برخی از جملهها با اسمِ جنس (Generic noun) همراه میشود. بهعبارت دیگر، یکیاز راههای بیانِ اسم جنس در زبان انگلیسی آوردن یا پیش از اسم است:

گاو شیر میدهد.

بیتوجهی بهدستور زبانِ انگلیسی و ندانستن وظیفهی دستوری نشانههای مذکور از یکسو، و بیاطلاعی از امکانات و ظرفیتهای زبانفارسی از سوی دیگر، موجب شده است تا برخی از نویسندگان و مترجمان و گویندگان، نشانهی یا را همواره معادل واژهی "یک" بنویسند، یا بگویند و ترجمهکنند. درحالیکه، زبان فارسی، برای بیان هریک از مفاهیم یادشده امکاناتی دارد که شرح کوتاه آن بدین قرار است:

بیانِ اسم جنس و نوع

اسمِ جنس به تمام افراد یا آحاد طبقه دستوری خود دلالت دارد و به کُل مجموعه اشاره میکند. در واقع، چنین اسمی در طبقهای قرار میگیرد که تنها یکعضو دارد، یعنی در این طبقه همهی تفاوتها و تمایزهای اعضای طبقه نادیده گرفته میشود و در کُل عضوی منفرد تلقی میشود. در مثل:

کودک شیرینی را دوست دارد.

گیاه بهآب نیاز دارد.

متأسفانه گاهی واژهی یک> را پیش از اسم جنس بهکار میبرند کهیا معنی جمله دیگرگون میشود یا معنیای خلاف نظر گوینده یا نویسنده بهشنونده یا خواننده منتقل میشود:

- یک کودک شیرینی را دوست دارد.

[دو کودک و دو گیاه به احتمال حکم دیگری دارند!]

- یک گیاه به آب نیاز دارد.

امکانات بیان اسم جنس در زبان فارسی

برای بیانِ اسمجنس و نوع، در زبان فارسی، چهار امکان هست:

الف- واژه را بهصورت مفرد و بدون نشانهی ظاهری میآوریم و چنین اسمی معرفه است:

– گربه حیوان است.

– کودک شیرینی را دوست دارد.

– مرد از مرگ نمیترسد.

ب- گاهی برای بیان معرفهی جنس، واژه جمع بسته میشود:

– کودکان شیرینی را دوست دارند.

– گیاهان به آب نیاز دارند.

– بچهها بازی را دوست دارند.

ج- پیشاز اسم جنسْ صفت مبهم هر> میآورند و پساز اسم گاهی یا>ی نکره میآید:

– هر گلی پژمرده میگردد.

– هر کودکی شیرینی را دوست دارد.

– هر انسانی از اسارت متنفر است.

د- هرگاه فعل جمله منفی باشد یا جمله بهصورت استفهام انکاری بهکار رود،

پیشاز اسم، صفت مبهم هیچ>، و گاهی بعد از اسم یا>ی نکره میآورند:

– هیچ راهی نیست که پایان نداشته باشد.

– هیچ کس از دروغگویی خوشش نمیآید.

– هیچ انسانی اسارت را دوست ندارد.

اسمِ نکره در زبان فارسی

از نظر معنایی، اسم نکره بهیک یا چند فرد نامشخص از انسان و هر چیز مادی و غیر مادی اشاره میکند.

– کتابی خرید.

– غذایی خورد.

– کتابهایی خریدم.

– در اطراف جنگل، خانههایی ساخته شد.

نشانهی نکره اسم در زبانفارسی یا> ی است کهبه آخر اسم مفرد یا جمع افزوده میشود. گاهی واژهی یک> پیش از اسم نکره ظاهر میشود، ولی در فارسی امروز بهویژه در گفتار به معنی چنان> به کار میرود:

– یک درسی به او دادم.

اگر یا>ی نکره بههمراه اسم غیر قابلشمارش یا مفهومی که بر آن دلالت کند، بهکار رود، معنی اسم را محدود میکند:

–غذایی خورد. ( غذایِ کم و ناچیز )

– پولی داری به من قرض بدهی؟ ( اندک و نه زیاد)

یک> در زبان فارسی

واژهی یک> از نظر دستور زبان فارسی هم اسم است و هم صفت:

– یک با دو میشود، سه.

– هیچ دویی نیست که سه نشود.

اگر یک> پیش از اسم بهکار رود، در حکم صفت پیشین است:

– یک سرباز مجروح شد.

– یک دست صدا ندارد.

– یک گنجشک در دست بهتر از سد گنجشک در هوا.

– یک کتاب روی میز بود.

بنابراین یک> تنها زمانی بهکار میرود کهقصد گوینده یا نویسنده تصریح بهواحد بودنِ اسم باشد. در نتیجه کاربرد آن به جای یا>ی نکره یا بیان اسم جنس نادرست است. چنانکه از مثالهای بالا برمیآید، گاهی یک> را با عدد بزرگتر یا واژهای که معنی کثرت یا اسم جمع دارد، مقابل میکنند:

– یک بزگر گلهای را گر میکند.

با توجه بهآنچه گفتهآمد، دو جملهی کتابی نوشت> و یک کتاب نوشت> از نظر معنایی یکسان نیستند. علاوه بر این، کاربرد نادرست یا>یِ نکره و عدد یک> در بیان اسم جنس یا اسم نکره از زبانهای بیگانه، و رواج نادرست آن از گونه نوشتاری زبان فراتر رفته و امروز حتی در زبان گفتار، اغلب گویندگان آنها را نادرست بهکار میبرند. بهجملههای زیر توجهکنید:

– یک سخنگوی وزارت امورخارجه اعلام داشت.

( مبادا اشتباه کنید که دو نفر بودهاند! )

– تروریست فراری دستگیر شد و بهیک زندان در جنوب … انتقال دادهشد.

( اگر بتوان کسیرا در آنِ واحد در دو زندان نگاهداشت، این جمله میتواند درست باشد! )

– یک رئیسجمهور چه خصوصیاتی دارد؟

( رئیسجمهور چه خصوصیاتی دارد؟ )

– یک انسان دوسوم بدنش آب است.»

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 14:30

صفحه بندی