خرید بک لینک

چوب خدا سدا ندارد و زمینلرزهی پکتیا از قهر خداست.

در آوان نوجوانی منِ کتابناخوان بیشتر شیفتهی کتابهای قصه و داستان رزمی، عشقی و افسانوی بودم و کتابهای امیرحمزهی صاحبقران، هفده غزا را در کمترین وقت باربار میخواندم. تا جایی که بسیاری از داستانها و حکایتهای آن کتابها از یاد شده بودند. گاهگاهی نیز کتابهای منظوم و منثور لیلامجنون، خسرو و شیرین و یوسف و زلیخا میخواندم و در جستوجوی کتابهای ورقه و گلشاه و وامق و عذرا نیز بودم. درسهای خانهگی را نیز در مسجد و پیش ملا تا سطح کنز و مختصر خوانده بودم. در کنار آن در مسجد در آن زمان خواندن کتابهای پنجگنج، چهارکتاب و حافظ نیز رواج داشت و این سه کتاب پسین برای بلندرفتن سطح سواد، خوانش، درستخوانی، درستنویسی، ذخیرهی واژگان و شناخت سخن منظوم بسیار اثرگذار بودند. کتابهای عربی هم که در آشنایی زبان عربی سودمند بودند.

در شمار این کتابها یکی از کتابهای دیگری، که به تاکید و تبلیغ بزرگان و بستهگان خوانده بودم و پسانها بسیار برایم جالب شد، کتاب "قصصالانبیا" بود. این کتاب چاپ بازار قصهخوانی پیشاور بود. در آن آوان این کتاب هم برایم ترسناک بود هم خیلی بالای باورهایم اثر گذاشته بود؛ اما پسانها، که به کتابهای علمی_تجربی آشنا شدم و در دبستان و دبیرستان جغرافیه نیز خواندم، گرفتار گمان و تردید شدم.

از عذابهای ترسناک الهی و جهنم، داستانهای پیامبران بنام و گمنام این کتاب، که بگذریم، سه روایت جالب این کتاب را اینجا میخواهم بدون دستکاری و کم و افزود محتوایی برای شما نقل کنم.

یکم: در بارهی علت زمینلرزه یا زلزله در آن کتاب چنین آمده بود: " زمین بالای شاخ گاوی قرار دارد و پای گاو پشت ماهی قرار دارد و هرگاه گاو خسته یا به اصطلاح مردم شخ شود، برای رفع خستهگی زمین را از یک شاخ به شاخ دیگر میگذارد و آن گاه است که زمینلرزه میشود." در آن زمان تا این اندازه زیرک و شکاک نبودم که از خود بپرسم اگر چنین است، پس چرا در کل زمین (کرهی زمین) زلزله نمیشود.

راستی در این کتاب شکل زمین هم هموار توصیف شده رود و دارای هفت طبقه. به ادامهی این روایت و قصه آمده بود که خدا نکند اگر پای گاو از پشت لشم ماهی بلغزد، مستقیم این گاو با زمین و ساکنان آن به اسفلالسافلین (زیرینترین جایگاه جهنم) سقوط میکند. از این نکتهی این روایت بسیار ترسیده بودم که نشود کدام روز چنین شود و ما در تحت دوزخ و آن دم و دستگاه مخوف جهنمی بیفتیم.

پسانها در کابل هنگامی، که سینما میرفتم و فیلمهای هندیی را میدیدم که بدماش آن اجیتسنگ بود و بعدها جگاور، از سویی آن پسمنظرهای ذهنیام زنده و عملی میشدند، از سویی شگفتزده میشدم که این هندو با خدا چه رابطه دارد که چنان دم و دستگاه دارد و آن گاو مردهگاوش کجاست.

زمانی در دبیرستان عالی باختر آموزگار بودم و یکی از همکارانام در آنجا مضمون جغرافیه را تدریس میکرد. در جایی از آن مضمون آمده بود که زمین به دور خورشید میگردد. آن استاد هنگامی که به این درس میرسید یا به ما قصه میکرد، لاحول ولا میگفت. او به دانشآموزاناش گفته بود که این درس را بخوانید، اما باور نکنید که زمین به دور خورشید میچرخد. این کفرگویی محض است. زمین به امر خدا بالای شاخ گاو قرار دارد. دعا کنید که روزی خطا نخورد، اگر نه کل تان در سقر میروید.

در آن زمان و پیش و پس از آن بیشتر استادان و همکاران ما چنین بودند. استادان جغرافیه ضد جغرافیه بودند و استادان ادبیات، علوم دینی درس میدادند و معشوقها و شرابهای زمینی را هم معشوق و شراب آسمانی و عرفانی میساختند و توجیه میکردند. از نظر آن استادان ادبیات پارسی همه شاعران پیشین و پسین، عارف، صوفی و مسلمان بودند؛ حتا دقیقی بلخی و استاد واصف باختری.

دوم: صبح زود شماری از فرشتهگان موظف بر گردن آفتاب یا خورشید ریسمان را میاندازند و کشکشان در طول روز به سوی مغرب میبرند و نزدیک شام آن بیچاره را به دریا میاندازند و شب تا نزدیکیهای بامداد آب دریا آفتاب را به سمت مشرق میبرد و تا روز رستاخیز این شغل شریف و دشوار آن فرشتهگان دوام دارد. در آن زمان کلهی پوچم کار نمیکرد که باز از خود بپرسم که آن ریسمان از چه مادهیی بوده که در برابر حرارت آفتاب نمیسوخته و ری نمیزده یا بپرسم که شمار آن فرشتهگان چهقدر بوده و چرا آنها با این کار مداوم و دشوار هیچ خسته نمیشوند یا اینکه میپرسیدم که آفتاب گردن هم دارد!

به یادم است که چند سالی پیش زمینلرزههای شدید و مخوفی در تخار افغانستان، شهر بم ایران و ترکیه رخ داد و این زمینلرزهها تلفات بیشمار جانی و مالی داشتند. این هم به یادم است که انگیزهی زلزلهی تخار را بسیاری از مردم ما، حتا دانشآموختههای دانشگاه، بچهبازی و قهر خدا میگفتند و همین گونه عللی را در زمینلرزههای ترکیه و شهر بم ایران هم میتراشیدند. اکنون در علتتراشی زمینلرزهی پکتیا و خوست دانستم که سطح نگاه و دیدگاه ما هنوز در ۲۰ تا ۳۰ سال پیش است و هیچ تغییری نکرده است.

بسیاریها علت زلزلهی پکتیا را مشارکت جوانان پکتیایی در جنگ پنجشیر میدانند و میگویند که چوب خدا سدا نداره. من حیران ام که چرا این چوب خدا و قهر خدا بر انس حقانی، گلبدین حکمتیار و بقیه تالبان، بیسدا نمیخورد و کارگر نمیافتد. این خدا چرا برای جزادادن چند گناهکار، بچهباز، روسپی و انگار شرابخوار همه پیر و جوان و کودک و زنان یک محله و منطقه را زیر و رو میکند. آیا خدایی، که شما به او ایمان دارید، عدالتاش همین است؟

سوم: فرشتهگان مقرب خدا چهار تایند. اسرافیل، عزراییل، میکاییل و جبرائیل. این چهارتا فرشتهی نزدیک به خدا وظیفههای متفاوت و سنگینی دارند. اسرافیل تا آخرالزمان یا روز رستاخیز منتظر و بیکار است تا آن روز فرا برسد و کوفت پس و پیش را از زمین و بشر بکشد و چنان پُفی کند که به روایت آن کتاب اگر بیضهیی را (روشن نیست بیضهی چه را) در مشرق یا مغرب بمانی، از جهت دیگر دیده شود. این پف، خیلی قهرآمیز است و انگیزهی این قهر هم همان انتظار بیفرجام و بیپایان است.

من تازه دانستم که پُفهای جناب استاد هم از جنس همین پف و سور است و ناشی از انتظار و بیسرنوشتی بسیار در دور روزگار. پف ایشان را هم دست کم نگیریم که ریشهی آسمانی و شجرهی اسرافیلی دارد. پفهای ایشان هم گاه در بلخ بامی و شادیان نامی توفان میکند و زمزمهاش شبکههای مجازی را فرا میگیرد. در پف ایشان هم باید در زیرخانهها برویم و در و پنجرهها ببندیم تا کور و کر نشویم.

دومین فرشتهی مقرب، میکاییل است و وظیفه وی فصلی است و موکل برف و باران و باد و بادیه است. او به فرشتهی روزیرسان معروف است؛ اما تا هنوز روشن نشده است که چرا در روزیرسانیاش فرق و تبعیض میکند و سایبریا و کانادا را پر از برف و بلخ را پر از باد و تفتباد میکند. جالبتر این که باوجود فرشتهی خدابودن به مسلمانان کمتر روزی میرساند و به کفار بیشتر. این فرشته چند انباغ دارد و آن انباغها صلیب سرخ، سازمان غذای جهانی(W.F.P) و دستگاههای تولید برق بادی و آبی است که در کنار او وظایف موازی دارند و ادارهی موازی ساخته اند.

سومین فرشتهی مقرب عزراییل است که پرکارتر از غنیست و به سرخاریدن بیکار نیست. این فرشته از مسلمانان به ویژه داعش و تالبان هیچ خوشش نمیآید؛ چون به حجم کار او هر روز میافزایند و به جای او نقش بازی میکنند. همچنانکه از هتلر و استالین در گذشته خوشش نمیآمد که جان ملیونها انسان را بیاجازهی او میگرفتند و او را در سردرگمی قرار داده بودند که زودتر به شرق برود یا به غرب برسد و زودتر به سراغ کی برود.

چهارمین یا فرجامین مَلَک مُلک خدا جبرائیل است که به نام فرشتهی وحی مسماست. برابر با روایات دینی و روایت این کتاب وظیفهی او رسانیدن پیام خدا به پیامبران بوده که با رحلت پیامبر واپسین وظیفهاش به تعلیق رفته است و آشکار نیست که اکنون در کجاست و در چه کاری سرگرم است. شاید هم منتظر ظهور مهدی موعود باشد یا ادعای رسالت مهدی بلخابی.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۱ ساعت ۱۱:۴ ب.ظ توسط باوربامیک  | 

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 9 مهر 1401 ساعت: 6:21

صفحه بندی