خرید بک لینک

بمان به خانه که هنگامهی دلآزاریست
مرو به شهر که آنجا بهارِ بیماریست

سفیر عشق سفر کرده از سفینهی ما
سفیر مرگ، دمان است و هرکجا ساریست

اگرچه فصل بهار است و شوروشوق هنوز
اگر چه دشت پراز عصمت و هواداریست

نمیشود که هوادار بود و شاد نشست
نمیشود، که به هرسو جنازهها جاریست

ببین حوالی خورشید را چه میگذرد
ببین که فصل خونآشامی و تبهکاریست

که گفته است کروناست این بلای مخوف؟
که گفته است «کُوِد۱۹» است و بیماریست؟

نتیجهی عمل ماست یا که خشم خدا؟
و یا خروش طبیعت برای بیداریست؟

بشر چه کرده که امروز گشته خوار چنین
بشر چهگونه در این آزمونِ دشواریست؟

«سپیدجامه»ی تاریخ در نبرد سپید...
سپیدجامهی امروز در پرستاریست

سپیدجامهی امروز را درود و سپاس
که انتحار کند خویش و در فداکاریست

چقدْر دغدغهها مان شگوفهبار شدهست!
چقدْر در کُلهِ ذهن ما گرفتاریست

وَ شهر ما شده امروز جایگاه شَبَح
وَ قصهی گلِ سرخِ مزار بیخاریست

قیامت است و مگر هیچ صور را ندمند
که اعتیادِ به عادت کمال دینداریست

«غلام همت آنم که زیر چرخ کبود»
خمار خدمت خلق است و مستِ عیاریست

«بیار باده که بنیاد عمر برباد است»
نشاط عمر فقط جامهای تکراریست

به اقتفای همان بیت از مجیر عزیز
همین غزل، که سرودم به وزن اجباریست

[مفاعلن، فعلاتن، مفاعلن، فَعَلَن]
به «رِتم» و رگرگ احساس این غزل جاریست

۱۳۹۹/۱/۲۵

نکته: سپاس از دوستانی که این مشاعره را به راه اندخته اند و آغازگر شده اند.

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 13:30

صفحه بندی