فرشتهٔ فرخندهزاد
این جاده دستهای پُر از شر کشیده است
پاهای خر به برههٔ آخَر کشیده است
این جاده سنگهای ستم میکند رها
بر قامتی که نازشده، سر کشیده است
این جاده گور وحشت گمنام آرزوست
این جاده در شقاوت خود فر کشیده است
این جاده از خشونت و خونخوارهگی و خشم
کفتارها برای کبوتر کشیده است
این جاده مثل پارهٔ ابر سیاه جهل
در آسمان کشور من پر کشیده است
این جاده یک فرشتهٔ «فرخندهزاد» را
درکامِ دیوِ باورِ خود درکشیده است
این جاده مثل کرب و بلای دگر شده
شمشیرها به روی دلاور کشیده است
این جاده با خشونت و بیمهری تمام
تیری به کام اصغر دیگر کشیده است
این جاده با جهالتِ بوجهلوار خویش
بنبستها به راه پیمبر کشیده است
این جاده با قیامت نَرباوری خود
تیغ غرور بر رخ دختر کشیده است
این جاده سنگ، گشته و با فکر سنگ خویش
سنگر به روی قامت باور کشیده است
این جاده در قساوت و سنگیندلی قرن
کُفّار خود شده، دل کافَر کشیده است
این جاده هر چه قصهٔ ظلم و ستیز را
منسوخ کرده پای، فراتر کشیده است
این جاده از خدا و کتاب و پیمبرش
بویی نبرده معنیِ دیگر کشیده است
نکته: هدف از جاده اینجا همان جادهٔ شمشیر زنان سیاهدل و جادهگیان کنونی آن است.
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری