امروز، بامداد در مسجدی برای فاتحهخوانی رفتم. چون نشانیاش دقیق و روشن نبود، پس از سرگردانی زیاد نزدیکیهای فرجام مجلس ترحیم به آنجا رسیدم. داخل نمازخانه شدم و پس از شنیدن دو، سه تلاوت و دعای نوبتی، دعای پایانی و ختم قرآن شد و پس از آن همه حاضران مجلس موجود در عبادتگاه، تعزیهداران را تا خانهی شان همراهی کردیم. در دمِ در، درنگ کردیم و اجازهی رخصت خواستیم اما مردهداران و بستهگان شان تعارف کردند که وارد خانه شویم و صبحانه بخوریم.
دیدیم که اکثرهمراهان سکوت رضایتآمیز کردند. ناگزیر داخل خانه شدیم. معلوم بود که میزبانان مانند اکثر ما خانهی دمِ در و مهمانخانهی بیخار نداشتند و ما را به خانهیی، که در مرکز حویلی قرار داشت و خانهی نشیمن بود، رهنمایی و پذیرایی کردند. پس از درنگی سفره هموار شد و چای، شیر، نان گرمِ ساده و روغنی و کیک و کلچه رسید. صبحانه را چابُک و با خموشی صرف کردیم و همه منتظر دعای ختم دسترخوان ملا بودند که در صدر مجلس نشسته بود.
در این هنگام من به ملا گفتم که پرسشی دارم. ملا بیدرنگ سخنم را قطع کرد و گفت بگذار دعا کنیم. او دعا کرد و بعد گفت بفرما سوالت چیست.
گفتم بهتر نیست سنتهای دینی را از سنتهای اجتماعی و افزوده بر بدنهی سنتهای دینی جدا کنیم؟ چه نیاز است که به خانهی مردهدار حدودن ۳۰ تا ۵۰ نفر وارد شویم و چای صبح بخوریم؟ آیا بهتر نیست که همه پس از ختم مراسم فاتحهخوانی در مسجد پراکنده شوند و فقط اقارب نزدیک عزادار و ملا و چند قرآنخوان در خانهی آنها به چای صبح دعوت شوند؟
حتا اگر مردم هم مردهداران را تا کوچه و دمِ دروازهی شان همراهی کردند، از آنجا بدون ورود به منزل آنان محل را ترک بگویند.
آیا صدقات و خیرات برای مساکین و ناداران است یا برای همهگان؟
چرا به جای این همه مصارف برای برگزاری ختم و خیراتهای عمومی با پول آن چند صنف درسی در مکاتب نسازیم؟
چرا از آن پول برای کتابخانه، کتاب خریداری نکنیم؟
چرا از آن پول سرک کوچه و محلهی ما را کانکریتریزی نکنیم؟
چرا از آن پول به گرسنهگان واقعی در مردیکار بازار، کودکان دستفروش و رنگگر داخل و اطراف روضه و شهر، یک وعده غذا تهیه نکنیم؟
چرا از آن پول به معلولان، معیوبان و درمان معتادان استفاده نکنیم؟
چرا آن پول را برای جفتِ نامزدی، که توانایی مخارج عروسی خویش را ندارند، هزینه نکنیم؟
چرا آن پول را هزینهی مخارج بورسیههای تحصیلی کسانی نکنیم و دهها و سدها چرای دیگر.
آیا کسانی که قرضدارند و توانایی پرداخت پول برق و تأمین معیشت خانوادهگی شان را به گونهی درست و حتا به گونهی ابتدایی هم ندارند، منطقی و مشروع است که با پول قرض ختم و خیراتهای مجلل کنند؟
آیا چنین خیراتهای مجلل و ناندادن برای نامستحقان، شکمبزرگان و کاخداران کار ثواب و درستیست؟
آیا در زمان پیامبر، یاران، اصحاب و اهل بیتاش چنین مراسم و ختم و خیراتهای مجلل برگزار میشده است؟
پس از اینهمه پرگویی و پرسشهای پیهم ملا در پاسخ من گفت:
«صدقات فرضی و نوافل دارند و برای متمولان صدقهکردن از جملهی صدقات نوافل است و باید صورت بگیرد.» به همین ترتیب با تمتله و بیربط افزود:
اسقاط برای بخشودن گناهان میت است و باید یک لک تا دولک را به دوره یا ملا امام بخشید تا گناه و دَینداریهای احتمالی میت بخشوده شود. اصحاب پیامبر دوپه نبودند و معصوم از گناه و خطا بودند و به این خاطر بود که برای آنان در زمان پیامبر و پس از وی مجلس ترحیم و ختم و خیرات نمیگرفتند. طوریکه گفتم آنان دوپه نبودند و ما دوپههاییم و برای ما برگزاری چنین محافل برای نیایش و مغفرت ضرورت است.
من: معصومیت به ادلهی قرآنی و مذهبی تشیع و تسنن فقط منحصر به انبیا و معصومین است نه برای اصحاب و امت پیامبر. اگر چنین میبود در زمان پیامبر، خلفا و ائمه چرا افراد امت اسلامی به کیفرهای سختی چون قطع دست، سنگسار و خوردن شلاق محکوم میشدند و چرا در میان امت اسلامی و بازماندهگان پیامبر پس از رحلت ایشان جنگهای سخت و تباهکنندهی جمل، صفین و نهروان درگرفت و سبب ناتوانی و گسست امت اسلامی شد؟
آیا این جنگها حق و باطل و ملامت و سلامت دارد یا نه؟
جنگهایی که در یک جناح خواهر است در جناح دیگر برادر (عایشهی صدیقه و محمد بن ابوبکر)؛ جنگهایی که در یک جناح پدر است و در دیگر جناح پسر؛ جنگهایی که در هر دو جناح آن یاران و اصحاب نزدیک پیامبر، عشرهی مبشره و اهلِ بیت حضور دارند.
ملا گفت: لاحول و لا... دهن ما بسوزه؛ ما حق نداریم در این موارد سوال کنیم؛ حتا حق نداریم در بارهی یزید (رض) قضاوت کنیم و سخن بد بزنیم.
من: خدا فقط در بارهی روح حق سوال را از ما گرفته نه در این موارد. (و یسئلونک عنالروح قلالروح من امر ربی)؛ جریانهای تاریخی این نبردها در بسیاری از کتابهای تاریخی آمده و اگر در این موارد پاسخ درست و منطقی نیابیم آیا رسالت، وقوف و درایت پیامبر در چگونهگی رهبری و ایمان این جماعت مورد پرسش قرار نمیگیرد؟
ملا: تو برو اول نماز خوده یاد بگیر و سنتهاره رعایت کو. تُره چه مانده به این گپا. دعا کنین میرویم. منظور ملا از رعایت سنتها تراشیدن ریش و نداشتن لنگی بر سر من بود.
ملا با عصبانیت محفل را ترک گفت و رفت و شماری از مردم به فهم و علم ملا شک کردند و شماری در مسلمانی من.
با دریغ بسیاری از مردم و ملاهای ما میپندارند که هر که لُنگی و ریش داشت از اسلام میداند و نمازش را یاد دارد و هر کسی که این دو چیز را نداشت اگر در نهادهای معتبر آموزشی_تحصیلیی چون دیوبندی، الازهر و قُم هم درس دینی فراگرفته باشد، قصهاش مفت است.
درود بر یزید، ابن زیاد، ابن سعد و شِمر رحمتالله علیه!
خدا یا مرا ببخشای اگر تا اکنون در پشت چنین ملاهای مقدس و عالم به علوم دینی و اسلامی اقتدا نکرده ام.
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری