خرید بک لینک

من هر روز میمیرم و کشته میشوم؛ در سنگر دفاع از این سرزمین، در انتحاری، در زایمان، در خشونتهای عنعنوی و خانوادگی؛ از فقر اقتصادی، از عوامل طبعیی چون سرما و گرما و سیلاب و از اثر بیماریهای عادی تا بیماریهای بیدرمان، زمانگیر و کشنده.
من هر روز میمیرم و کشته میشوم؛ از نبود امنیت روانی، از نبود امنیت اجتماعی؛ از توهین و تعصب؛ از اختلاف و اعتیاد، از سوء تغذیه و سوء تفاهم، از نبود درک درست و درکنشدنها.

من هر روز میمیرم؛ از استیلای سنتهای ناپسند اجتماعی، از نبود حقوق برابر زن و مرد؛ از زنستیزی و افراط و تفریط؛ از چورها و چپاولهای داراییهای ملی؛ از غارت سرمایههای مردم؛ از فساد گسترده و قانونگریزی و قانونشکنی؛ از تقلب و تزویر و از انتصابات قومی و زبانی و سمتی.
من هر روز میمیرم و کشته میشوم؛ از درد نادانی فراگیر و از شرایع دستوپاگیر؛ از پندارها و باورهای خرافهآمیز و از معتقدات انسانستیز.

اما مرا کسی نمیبیند و حس نمیکند، چون یک شهروند(یک سرباز، یک کودک، یک مرد، یک زن، یک دختر جوان و یک پسر جوان و نوجوان) عادی و معمولی ام. مرا کسی نمیبیند، چون نه رسانهیی ام نه کسانهیی، نه زبانزد مردم، نه در ستاد و اهرُم. مرا کسی نمیبیند و بر زبان نمیآورد چون بیبرگم و نه اهل ارگم. مرا کسی نمیبیند، چون نه منسوب به این و آنم، نه بسیار کلان و نه از این و آن خاندان. من کهترم نه مهتر و نه از حوالی رهبر. پس باید مرا نبینند و خاموش بمیرم و کشته شوم. من که از ناداری و ناامیدی نتوانستم در دُبی و دوشنبه و آمریکا و انگلستان تحصیل کنم و ترک آغیل کنم. بنابر این من سزاوار کشتن و نپرداختنم. به من نپردازید چون نه شهیرم نه فزند حاج قدیر و نه در رگهایم خون ناشی شده از نعمتهای بادآورده وجود دارد.

من سزاوار خاموشانهمردن و کشتهشدنم. چون نه از عشیرهی سردار قبیله ام، نه از نطفهی گناهان کبیره؛ نه دُردانهی تیکهدار جاهل ام و نه دلبند قومندان قاتل.
من هر روز میمیرم؛ گاه در بلخ و بدخشان، گاه در نیمروز میمیرم. به هررنگی، که میمیرم، بسی جانسوز میمیرم؛ من هر روز میمیرم. نه تنها دل شبها که هم در روز میمیرم؛ من هر روز میمیرم.

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: شنبه 24 اسفند 1398 ساعت: 0:58

صفحه بندی