صلح با کی میکنی اشرفغنی؟
صلح با عُمّالِ ضد روشنی؟
یا که داری در سرت فکر دِگر
چالبازی میکنی، مرد فنی!؟
پول ملت را بگیری تا کنی
نان دشمنهای ما را روغنی
صلح با تدبیر و نیرو ممکن است
نی که گردی پیش دشمن منحنی
صلح معنیی ندارد گر شود
عدل قربانی اغراض منی
کی فتد این کار مقبول همه
کی بود این کار، کار میهنی
* * *
قاتلان مردم و سرباز را
دشمنان فکرهای باز را
میکنی آزاد از زندان چرا؟
میکنی در خانهات مهمان چرا؟
پول ملت را به رسم امتیاز
هی به جیب دشمنان ریزی به ناز
باز، خواهان میشوی گردد برون
نام شان از لست تیره اوکنون
اینچنین صلحی بسا سنگین بود
نیست انسانی و هم ننگین بود
صلح تو با گلبدین هم شرم بود
گردنت در پیش او هم نرم بود
عفو کردی یک جنایتکار را
سهم مردم... خفت و اِدبار را
موتر و کاخش فراوان کرده ای
جیب ملت را به تاوانکرده ای
پول بیتالمال را در مقدمش
ریختی تا که بیاساید دمش
عیش و نوشش را فراهم کرده ای
نانِ دسترخوان ما کم کرده ای
دوستی با دشمن قانون و خلق
با خودیهای تو باشد دشمنی
آنکه کرده رودبار خون روان
در کنر، در کابل و در «تَیمنی»
کرده ای با مردم خود مشوره؟
کرده ای با مجلسیان ریزنی؟
اینکه داری اینچنین برنامهیی
صلح میخواهی کنی با دشمنی!
در تو گشته جمع، مجموع کمال؟
یا به معنای دگر هستی غنی؟
میفشاری گردن انصاف را
گور ملت را به دست خود کَنی
آشتی با اندیوالانِ حَجَر
آشتی با سنگهای معدنی
آشتی با تشنهگان خون ما
آشتی با همگنان ناتنی
آنکه با شلاق، با سنگ و تفنگ
میزند هر روز بر فرق زنی
یک طرف حقِ بشر را سردهی
یک طرف با ناقضانش گلخنی!
با چنین صلحی به... مردمت
چوب تر را تا به آخر میزنی
نیستی تو رهبر یک قوم خاص
فکر کن در سطح کشور، میهنی
صلح با کی میکنی اشرفغنی؟
با تروریستان و ضد روشنی؟
«ح. غمکش»
برچسب:
نویسنده: سینا طاهری